قطعهٔ آخرین سربازان؛ روایتی از متفاوتترین مزار شهدا

به نقل از خبرگزاری قاصدک شرق: قطعه ۴۲ گلزار شهدای بهشت زهرا که پیکر مطهر شهدای جنگ ۱۲ روزه تجاوز رژیم صهیونیستی به خاک کشورمان را در خود جای داده، این روزها به یکی از پررفتوآمدترین قطعات تبدیل شده است. فرقی نمیکند پنجشنبه باشد یا جمعه و یا یکی از روزهای هفته؛ هر زمان که
به نقل از خبرگزاری قاصدک شرق: قطعه ۴۲ گلزار شهدای بهشت زهرا که پیکر مطهر شهدای جنگ ۱۲ روزه تجاوز رژیم صهیونیستی به خاک کشورمان را در خود جای داده، این روزها به یکی از پررفتوآمدترین قطعات تبدیل شده است.
فرقی نمیکند پنجشنبه باشد یا جمعه و یا یکی از روزهای هفته؛ هر زمان که به این قطعه سر بزنید، جمعیتی را میبینید که گرداگرد مزار عزیزانشان حلقه زدهاند. برخی چنان میگریند که گویی روزهای اول فراق است. برخی با عکس روی مزار که با سلیقه انتخاب شده، درد و دل میکنند و گروهی دیگر حال و هوای یک جمع خودمانی و صمیمی را در کنار شهیدشان تجربه میکنند.
این قطعه، نمونه کوچکی از جامعه ایرانی است؛ مردمانی با افکار و عقاید مختلف، اما با یک نقطه مشترک بزرگ: همه ایرانیاند و در میهن خود ماندهاند تا زندگی کنند. همه آنها به جرم زندگی در سرزمین مادری، یا شهید شدهاند یا عزیزی را از دست دادهاند.
حتی سنگ مزارها هم اینجا متفاوت است و جملهای روی همه آنها به چشم میخورد: «شهادت به دست رژیم صهیونیستی». این جمله ناخودآگاه ذهن را به سوی ادعاهای مکرن نخستوزیر رژیم صهیونیستی درباره دوستی با ملت ایران میبرد. اما کدام خردی است که آدمی را به پای چنین حرفهایی به تردید در میهنپرستی خود بیندازد؟
در میان قبور که راه میروی، نگاهت به سنگ قبرها میافتد و آرزوهای بر باد رفته. از پارسا هزارجریبی، هوادار پرسپولیس که حتما آرزوی قهرمانی تیمش را داشت، تا علیرضا جهانشاهی که هنوز ۲۵ سالش نشده بود و طرفدار استقلال.
علیرضا وفایی را چه کسی میشناسد؟ شاید آرزو داشت روزی قاری بینالمللی قرآن شود. همان که در زندان اوین با تلاوتش اشک میریخت. یا شهید حسین یوسفخانی، فرمانده یگان محافظها که چند قدم آنطرفتر آرمیده و گویا در کنار علیرضا برای امام حسین(ع) سینه میزده است.
و مریم بابایی که از فرزندانش جدا افتاد. روی مزارش نوشتهاند: «اینجا مادری آرمیده که در تمام عمر جز به مهر و عشق نیندیشید.» و کربلایی امید که پس از انفجار در اوین به شهادت رسید. سنگ مزارش برای خانوادهاش همهچیز شده است.
از کنار مزار خانواده ساداتی برمکی میگذری. هفت نفر از یک خانواده که به جرم دانشمند بودن پدر خانواده به شهادت رسیدند. کنار کوچکترین آنها، سیدعلی چهارساله میایستی. تابوت کوچک او در روز تشییع، خود روضهای مجسم بود.
این قطعه، داستان زندگیهای گوناگونی را روایت میکند: از ابوالفضل باروتی، داماد چهارروزه که پاسدار بود، تا تانیما رجبپور، یکی از سردبیران شبکه خبر که تا آخرین لحظه به تعهدش پایبند ماند و در محل کار ماند و پاداشش شهادت شد. همه آنها در کنار هم، در قطعه ۴۲ بهشت زهرا آرمیدهاند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.








ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0