تاریخ انتشار : پنجشنبه 18 تیر 1405 - 12:55
کد خبر : 16825

آتش‌بس یا میدان نبرد؟ واکاوی توافق ایران و آمریکا در سه سطح راهبردی

آتش‌بس یا میدان نبرد؟ واکاوی توافق ایران و آمریکا در سه سطح راهبردی

آنچه امروز در مناسبات دیپلماتیک تهران و واشنگتن می‌گذرد، بیش از یک تفاهم نامه موقت است. برای ترسیم سرنوشت این توافق، ناگزیر از بررسی آن در سه افق زمانیِ تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی هستیم.

به گزارش خبرگزاری قاصدک شرق، آنچه امروز در مناسبات دیپلماتیک تهران و واشنگتن می‌گذرد، بیش از یک تفاهم نامه موقت است. برای ترسیم سرنوشت این توافق، ناگزیر از بررسی آن در سه افق زمانیِ تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی هستیم.

الف) افق تاکتیکی (کوتاه‌مدت؛ بازه ۶۰ روزه):

در کوتاه‌مدت، این توافق برای هر دو طرف به‌نوعی «بازی برد-برد» تبدیل شده است. ایالات متحده در دوران اوج تنش‌ها، توانست ذخایر راهبردی نفت خود را با نرخ بی‌سابقه ۱۲۰ دلاری به فروش رساند و از این حیث، جنگ تحمیلی سوم برای کاخ سفید آورده مالی قابل توجهی داشت. اما با شکل‌گیری فضای مذاکره، قیمت نفت به حوالی ۷۰ دلار کاهش یافت و اکنون واشنگتن به‌دنبال فرصتی برای بازپُر کردن مجدد مخازن سوخت خود است.

از منظر سیاسی، امضای این تفاهم، فشارهای داخلی و خارجی علیه ترامپ را تا حد قابل ملاحظه‌ای کاهش داد. برگزاری بی‌حادثه رقابت‌های جام جهانی و فراهم شدن فضای آرام‌تر برای کارزار انتخابات میاندوره‌ای کنگره، از دستاوردهای این دوره برای تیم حاکم بر آمریکا محسوب می‌شود. ترامپ در چهار ماه گذشته در گرداب جنگ فرسایشی با ایران گیر افتاده بود؛ از سویی اعتراض جهانی به افزایش سرسام‌آور قیمت نفت، جنگ نظامی را به جنگی اقتصادی بدل کرده بود و از سوی دیگر، تورمِ داخلی و گرانی بنزین، خیابان‌های آمریکا را به صحنه اعتراض تبدیل کرده بود.

برای ایران نیز این بازه زمانی، تنفسی اقتصادی به همراه داشت. طی تنها یک هفته، صادرات نفت ایران به حدود ۵۰ میلیون بشکه رسید و بخشی از دارایی‌های مسدود شده در خارج آزاد گردید. همان‌طور که رئیس‌جمهور ایران اشاره کرد، پیش از این تفاهم، محاصره دریایی عملاً صادرات نفت را متوقف کرده بود، اما اکنون خطوط کشتیرانی بازگشایی شده‌اند.

با این حال، این فضای «نه جنگِ تمام‌عیار و نه آتش‌بس کامل» در سطح تاکتیکی، همچنان شکننده است و هر از چند گاهی، طرف آمریکایی-صهیونیستی با خروج از چارچوب، ثبات آن را برهم می‌زند.

ب) افق عملیاتی (میان‌مدت؛ بازه ۳ تا ۵ ماهه):

در مرحله بعد، قواعد بازی تغییر می‌کند. آمریکا به‌دنبال آن است که ایران را در وضعیت «نه هجومی و نه تدافعی» یا به‌تعبیر دقیق‌تر «صلح سرد مسلح» نگه دارد. این مرحله، یک پله بالاتر از وضعیت پیشین است، اما تهدیدهای جدی آن را نتانیاهو و لابی‌های صهیونیستی شکل می‌دهند که شدیداً به‌دنبال نقض آتش‌بس هستند. همین امر، ترامپ را در اتخاذ تصمیم‌های متزلزل و نامتوازن تحت فشار قرار می‌دهد.

سابقه بدعهدی‌های ترامپ نشان می‌دهد که این وضعیت بسیار آسیب‌پذیر است. اگر آورده اقتصادی این مرحله برای آمریکا قابل قبول باشد و مذاکرات فنی پیرامون اورانیوم غنی‌شده به کام واشنگتن پیش برود، شانس تداوم تفاهم وجود دارد. اما در اینجا، اورانیوم غنی‌شده برای ایران به یک «خط قرمز حیثیتی» تبدیل شده که تیم مذاکره‌کننده بر آن پای می‌فشارد. طرف آمریکایی نیز به خوبی دریافته است که این مسئله برای افکار عمومی ایران، فراتر از یک موضوع فنی است.

در این مقطع، نقش‌آفرینی ایران در مذاکرات تخصصی و همچنین کنشگری فعال در عرصه منطقه‌ای، تعیین‌کننده خواهد بود. هم‌زمان، رفتار کشورهای حاشیه خلیج‌فارس و رژیم صهیونیستی می‌تواند معادله را بر هم بزند. اگر مطالبه‌گری ایران در این مرحله غالب شود، باز هم نتیجه «برد-برد» رقم می‌خورد؛ در غیر این صورت، میدان به نفع «برد-باخت» آمریکایی تغییر می‌کند. نشانه‌ها حاکی از آن است که با استمرار ایستادگی ایران، به‌شرط مهار نتانیاهو، احتمال تداوم فضای برد-برد در میان‌مدت وجود دارد.

پ) افق راهبردی (بلندمدت؛ فراتر از ۶ ماه):

نگاه به آینده دور، تصویر خوش‌بینانه‌ای را ترسیم نمی‌کند. تجربه تاریخیِ عهدشکنی‌های آمریکا، به‌ویژه کاراکتر پرنوسان و بازاریِ ترامپ، نشان می‌دهد که در بلندمدت، او بار دیگر زیر میز توافق خواهد زد و قاعده بازی را به سمت «برد-باخت» به نفع خود سوق می‌دهد. سرنوشت این تفاهم، چیزی جز تکرار «برجام بی‌فرجام» نخواهد بود، مگر آنکه راهبرد جدیدی در پیش گرفته شود.

راهبرد پیشنهادی قاصدک شرق در چنین شرایطی:

با توجه به این تحلیل سه‌لایه، تیم مذاکره‌کننده ایران باید تا زمانی که خروجی مذاکرات در چارچوب «برد-برد» تعریف می‌شود، به مفاد آن پای‌بند باشد؛ اما لحظه‌ای که نشانه‌های تغییر فضا به سمت «برد-باخت» نمایان شود، باید بی‌درنگ از میز مذاکره خارج شده و گزینه نظامی را روی میز آورد. به عبارت شفاف‌تر، دیپلماسی ایران باید همواره «زیر سایه شمشیر» قرار گیرد و اعضای تیم مذاکره‌کننده خود را در یک میدان نبرد تمام‌عیار احساس کنند؛ چرا که ماهیت این تعامل، جنگی تمام‌عیار با ابزارهای دیگر است.

پاسخ به ابهام اساسی: اگر می‌دانیم که ترامپ در نهایت به تعهدات خود پایبند نخواهد بود، چرا وارد مذاکره شویم؟ پاسخ آن است که ما مذاکره را نه یک هدف، که بخشی از راهبرد جنگی خود می‌دانیم. این ترامپ بود که خواهان این تفاهم شد و ما از آن به‌عنوان فرصتی برای کسب دستاوردهای اقتصادی و سیاسی بهره می‌گیریم. اما زمانی که صفحه شطرنج «مذاکره و جنگ» وارونه شود، ایران باید پنجره دیپلماسی را بسته و با تکیه بر قدرت نظامی و بازدارندگی، پاسخگوی طرف مقابل باشد. اولویت همیشگی ما، قدرت سخت و بازدارندگی حداکثری است؛ به‌گونه‌ای که «مذاکره در لبه پرتگاه جنگ» به عنوان قاعده ثابت میدان عمل باقی بماند.

در پایان، خبرگزاری قاصدک شرق به نقل از تحلیلگران تاکید می‌کند که ملت ایران تنها از توافقی حمایت می‌کنند که خطوط قرمز ترسیم‌شده از سوی رهبری، در آن رعایت شده باشد و هرگونه خروج از این چارچوب، با واکنش قاطع و هوشمندانه مواجه خواهد شد.

برچسب ها :

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.