بر اساس گزارش از خبرگزاری قاصدک شرق، کارشناسان اقتصادی در نشستی تخصصی، بودجهریزی ایران را با مشکلات ساختاری عمیق و فرسایشی توصیف کردند که فراتر از چالشهای سالانه است. آنان از بودجه به عنوان “قلب تپنده نظام برنامهریزی” یاد کردند که دچار “اختلال ساختاری” شده است.
چالشهای کلان و ریشهای بودجه
مشکلات بودجهای ایران را میتوان در چند محور اصلی خلاصه کرد:
-
ازکارافتادگی سیاست مالی: دولت ابزارهای اصلی خود برای جهتدهی به اقتصاد را از دست داده و برای تأمین هزینههای جاری، به روشهای آسیبزایی مانند فروش گسترده اوراق بدهی، برداشت از صندوق توسعه ملی و فروش داراییهای ملی متوسل شده است. این روند به “پیشخور کردن میراث نسلهای آینده” منجر شده است.
-
سلطه هزینههای جاری و زوال سرمایهگذاری: حدود ۶۵ تا ۷۰ درصد بودجه صرف اعتبارات هزینهای میشود. هزینههایی مانند حقوق و دستمزد که ماهیتی “تجمعی” دارند و کاهش آنها تقریباً ناممکن است. در مقابل، اعتبارات عمرانی و سرمایهگذاری به شدت فرسوده شدهاند. قدرت خرید بودجه عمرانی امروز تنها ۴۰ درصد سال ۱۳۸۳ برآورد میشود.
-
عدم شفافیت و اشراف بر داراییها: دولت حتی از حجم دقیق داراییهای خود (مانند املاک) اطلاع کامل ندارد، که مدیریت و مولدسازی آنها را ناممکن میسازد.
-
ناتوانی در تصمیمگیری و فقدان وفاق نهادی: نظام حکمرانی در مواجهه با تصمیمات سخت اقتصادی (مانند اصلاح قیمت حاملهای انرژی) دچار “فلجشدگی” شده است. تعارض و عدم همراهی بین قوا، به ویژه مقاومت مجلس در برابر اصلاحات، فضای لازم برای هرگونه جراحی ساختاری را مسدود کرده است.
-
دام فقر و زوال اقتدار حاکمیتی: اقتصاد ایران در “تله فقر” افتاده، به طوری که دولت حتی از اتخاذ اصلاحات کوچک و بدیهی اقتصادی هراس دارد. این ضعف، فضا را برای نفوذ گروههای ذینفع و فساد سازمانیافته فراهم کرده است.
راهکارهای پیشنهادی برای خروج از بحران
کارشناسان بر ضرورت “بازسازی شجاعت تصمیمگیری” در نظام حکمرانی تأکید کرده و مسیر زیر را برای عبور از چالشها پیشنهاد دادند:
۱. شفافیت: نشان دادن دقیق عمق بحران و کسریهای واقعی بودجه به جامعه و نخبگان برای جلب حمایت آنان جهت درمان.
۲. حمایت از اقدامات کوچک و تمرین اصلاحگری: به جای نقد صفر و یکی، از گامهای کوچک و اصولی دولت (مانند حرکت به سمت بودجهریزی عملکردی یا اصلاحات جزئی در نظام مالیاتی) حمایت شود تا دولت اعتمادبهنفس لازم برای اصلاحات بزرگتر را پیدا کند.
۳. تغییر نقش نهادهای نظارتی و رسانه: رسانهها و نهادهای نظارتی باید به جای مانعترازی، با تبیین ضرورت اصلاحات، به دولت برای انجام تصمیمات سخت “شجاعت” تزریق کنند.
۴. بازسازی اعتمادبهنفس دولت از طریق “تجربیات مثبت کوچک”: اجرای موفق پروژههای کوچک اما استراتژیک (مانند تکمیل یک پروژه زیربنایی حیاتی یا اصلاح تدریجی یک قیمت) میتواند زنجیرهای از اعتماد و توانمندی برای مقابله با چالشهای بزرگتر ایجاد کند.
۵. وفاق ملی برای اصلاحات بزرگ: نهایتاً، حل بحران بودجه که به یک چالش “فراقوهای و حاکمیتی” تبدیل شده، نیازمند همراهی و وفاق همه نهادهای حکمرانی و دوری از رویکردهای پوپولیستی و کوتاهمدت است.
این گزارش هشدار میدهد که تداوم وضعیت فعلی، بودجه را از ابزار توسعه به ابزاری صرفاً برای “مدیریت بحرانهای پیاپی” تبدیل خواهد کرد و پایداری مالی کشور را با خطر جدی مواجه میسازد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0