تاریخ انتشار : دوشنبه 22 تیر 1405 - 13:43
کد خبر : 16952

چرا روایت «نجات ذخایر نفت آمریکا با امضای تفاهم نامه» دقیق نیست؟

چرا روایت «نجات ذخایر نفت آمریکا با امضای تفاهم نامه» دقیق نیست؟

کارت نفت زمانی بیشترین ارزش را دارد که پیش از تغییر راهبرد مصرفی آمریکا به امتیاز تبدیل شود.

کارت نفت زمانی بیشترین ارزش را دارد که پیش از تغییر راهبرد مصرفی آمریکا به امتیاز تبدیل شود.

پس از امضای تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا، برخی تحلیل‌ها مدعی شدند که تهران در زمانی پای میز توافق رفت که به گفته دونالد ترامپ، آمریکا تنها چند هفته از ذخایر نفتی خود را در اختیار داشت و در نتیجه، این توافق عملاً واشنگتن را از فشار بازار انرژی نجات داد. کاهش قیمت نفت و تداوم باز بودن تنگه هرمز نیز از سوی این گروه به‌عنوان شاهدی بر این ادعا مطرح می‌شود.

با این حال، بررسی دقیق‌تر شرایط بازار جهانی نفت نشان می‌دهد که این روایت، تصویری ناقص از معادلات انرژی ارائه می‌کند و مهم‌ترین متغیر تعیین‌کننده را نادیده می‌گیرد؛ متغیری که به «زمان استفاده از اهرم نفت» مربوط می‌شود، نه صرفاً میزان ذخایر آمریکا.

ژوئیه؛ ماهی که همه درباره آن هشدار داده بودند

ماه ژوئیه، یعنی بازه زمانی میانه تیر تا میانه مرداد، از مدت‌ها قبل از سوی بسیاری از تحلیلگران بازار انرژی به‌عنوان مقطع حساس ذخایر نفتی آمریکا معرفی شده بود. بنابراین، نزدیک شدن ذخایر راهبردی آمریکا به سطوح پایین، نه یک اتفاق ناگهانی بود و نه موضوعی که صرفاً پس از اظهارات ترامپ مطرح شده باشد.

در واقع، این مسئله از ماه‌ها قبل در گزارش‌های تخصصی بازار نفت مورد توجه قرار داشت و بازیگران اصلی بازار نیز نسبت به آن آگاهی کامل داشتند.

ارزش کارت نفت، پیش از تغییر راهبرد طرف مقابل است

آنچه در چنین شرایطی اهمیت پیدا می‌کند، این نیست که آیا آمریکا در مقطعی با محدودیت ذخایر مواجه بوده یا خیر؛ بلکه سؤال اصلی این است که ایران تا چه زمانی فرصت داشت از این وضعیت برای اخذ امتیاز استفاده کند.

منطق مذاکرات انرژی ایجاب می‌کند که فشار، پیش از آنکه طرف مقابل به راهکار جایگزین دست پیدا کند، به امتیاز سیاسی و اقتصادی تبدیل شود. به بیان دیگر، ارزش کارت نفت تا زمانی حفظ می‌شود که طرف مقابل هنوز ناچار به تحمل فشار باشد و به گزینه‌های دیگر روی نیاورده باشد.

راهکار جایگزین؛ کاهش مصرف، نه الزاماً افزایش عرضه

برخلاف تصور رایج، تنها راه عبور آمریکا از بحران احتمالی ذخایر نفتی، افزایش عرضه یا بازگشایی مسیرهای صادراتی نبود. گزینه مهم دیگری نیز روی میز قرار داشت؛ کاهش تقاضا و مدیریت مصرف. همان عاملی که موجب شد برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌های اولیه، قیمت نفت در جریان جنگ اخیر به سطوح ۲۰۰ دلاری نرسد.

گفتنی است در روزهای ابتدایی جنگ، بسیاری از تحلیلگران هشدار داده بودند که اختلال در عبور نفت از تنگه هرمز، می‌تواند قیمت نفت را تا مرز ۲۰۰ دلار در هر بشکه افزایش دهد. اما این سناریو محقق نشد. دلیل اصلی نیز تنها افزایش عرضه نبود، بلکه کاهش قابل توجه تقاضا، به‌ویژه از سوی چین، نقش تعیین‌کننده‌ای در مهار قیمت‌ها ایفا کرد.

تجربه چین؛ الگویی که نشان داد کاهش مصرف می‌تواند بازار را آرام کند

چین طی ماه‌های جنگ، با تکیه بر ذخایر راهبردی عظیم خود، فعالیت پالایشگاه‌ها را کاهش داد، صادرات فرآورده‌های نفتی را محدود کرد و در مجموع بین ۳.۵ تا ۴.۵ میلیون بشکه در روز از مصرف و واردات نفت خود کاست.

همین کاهش تقاضا، بخش قابل توجهی از فشار بازار جهانی را خنثی کرد و مانع از جهش شدید قیمت‌ها شد؛ موضوعی که حتی تحلیلگران جی‌پی مورگان نیز در گزارش‌های خود بر آن تأکید کردند و نوشتند با وجود ورود جنگ به ماه چهارم، بازار نفت برخلاف انتظار آرام باقی مانده است.

کاهش مصرف چین، الزاماً به معنای همسویی با آمریکا نیست

رفتار چین را نیز نمی‌توان به حمایت از آمریکا تعبیر کرد. پکن هم‌زمان در بازارهای مالی، با فروش گسترده اوراق قرضه آمریکا فشار محسوسی بر اقتصاد این کشور وارد کرد. بنابراین، کاهش مصرف نفت در چین، بیش از آنکه تصمیمی سیاسی در حمایت از واشنگتن باشد، اقدامی در راستای مدیریت اقتصاد داخلی و بهره‌گیری از ذخایر استراتژیک خود محسوب می‌شد.

از سوی دیگر، کشورهای دیگری مانند ژاپن، تایوان و برخی اقتصادهای صنعتی نیز کاهش مصرف را تجربه کردند. هرچند از نظر درصدی افت مصرف آنها در برخی موارد بیشتر از چین بود، اما به دلیل آنکه حجم واردات نفت چین بسیار بزرگ‌تر است، کاهش چند درصدی مصرف این کشور تأثیر بسیار بیشتری بر بازار جهانی گذاشت.

آمریکا نیز می‌توانست به سمت مدیریت تقاضا حرکت کند

بر همین اساس، این تصور که آمریکا هیچ گزینه‌ای جز افزایش ذخایر یا کاهش فشار بازار نداشت، با واقعیات بازار انرژی همخوانی ندارد. واشنگتن همان‌گونه که در دوره جنگ اوکراین از ابزارهای مدیریت مصرف و کاهش تقاضا استفاده کرد، می‌توانست بار دیگر نیز به سمت این سیاست حرکت کند.

تردیدی نیست که اجرای چنین سیاستی هزینه‌های اقتصادی و سیاسی سنگینی برای دولت مستقر آمریکا به همراه داشت و می‌توانست رشد اقتصادی، محبوبیت دولت و آینده سیاسی حزب حاکم را تحت تأثیر قرار دهد. اما دقیقاً همین نقطه، ارزش راهبردی کارت نفت را مشخص می‌کند.

ذخایر استراتژیک نفت آمریکا همچنان در سطوح بحرانی است

نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که اتفاقا در چنین شرایطی که طرف مقابل امید دارد که تنگه هرمز باز و جریان صادرات نفت مجددا احیا می شود است که رو به استفاده از ذخایر استراتژیک خود می آورد و راهکار کاهش مصرف را در پیش نمی گیرد.

در واقع در چنین شرایطی است که می توان فشار بر ذخایر استراتژیک را بیشتر از پیش کرد. به همین دلیل، این استدلال که آمریکا از فرصت آتش‌بس و امضای تفاهم‌نامه برای پر کردن ذخایر نفت خام استفاده کرده، ادعای غلطی است چرا که ذخایر نفت خام آمریکا نه‌تنها افزایش نیافته، بلکه به پایین‌ترین حد خود از آوریل ۱۹۸۳ نیز رسیده است.

هنر مذاکره؛ نگه داشتن طرف مقابل میان امید و نگرانی

اگر قرار باشد از اهرم انرژی در مذاکرات استفاده شود، هدف صرفاً وارد کردن فشار نیست، بلکه باید طرف مقابل را در وضعیتی قرار داد که همچنان امیدوار باشد می‌تواند بدون تحمل هزینه‌های سنگین از بحران عبور کند و در نتیجه، حاضر به دادن امتیاز شود.

به بیان دیگر، هنر دیپلماسی آن است که اجازه ندهد طرف مقابل به این جمع‌بندی برسد که باید راهبرد خود را تغییر دهد و به سمت گزینه دوم، یعنی کاهش گسترده مصرف، حرکت کند.

از این منظر، ارزش کارت نفت نه به میزان ذخایر آمریکا، بلکه به زمان‌بندی استفاده از این کارت وابسته است؛ کارتی که هرچه دیرتر بازی شود، با نزدیک شدن طرف مقابل به راهبردهای جایگزین، بخش مهمی از قدرت چانه‌زنی خود را از دست خواهد داد.

برچسب ها :

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.