گفتگوی رادیویی
صفاییمهر در «میز فرهنگ»: مسئله فرهنگ، تعدد بازیگران نیست؛ گمشدن مسئولیت میان بازیگران است

گفتگوی عباس صفاییمهر، پژوهشگر حوزه حکمرانی فرهنگی و مدرس دانشگاه، در برنامه «میز فرهنگ» رادیو فرهنگ با موضوع «موازیکاری فرهنگی؛ چند متولی برای یک مسئله؟» بود که در آن تأکید کرد مسئله اصلی فرهنگ ایران، صرفاً زیاد بودن نهادهای فرهنگی نیست؛ بلکه ابهام در تقسیم کار، نبود داده مشترک، فقدان پاسخگویی روشن و گمشدن مسئولیت میان بازیگران است.
در این گفتوگو با تفکیک «تکثر سالم» از «موازیکاری واقعی»، تصریح کرد: «هدف ما نباید حذف تکثر فرهنگی باشد؛ باید تکثر بیقاعده را به همکاری قاعدهمند تبدیل کنیم.» او با اشاره به «پارادوکس چندمتولی» هشدار داد که ممکن است یک مسئله چند صاحب داشته باشد اما هیچ صاحب پاسخگویی نداشته باشد.
این پژوهشگر حکمرانی فرهنگی، راهحل را در گذار از «دستگاهمحوری» به «مسئلهمحوری» دانست و پیشنهاد کرد: «یک مسئله، یک متولی پاسخگو، یک تصویر مشترک از واقعیت، چند شریک اجرایی و یک شاخص روشن برای نتیجه.»

متن کامل گفتگو رادیو
مجری: آقای دکتر صفاییمهر، ابتدا اصل مسئله را روشن کنیم. آیا هر جا چند دستگاه در یک حوزه فرهنگی فعالیت میکنند با موازیکاری روبهرو هستیم؟
عباس صفاییمهر: نه، به نظر من اولین اشتباه همین است که تعدد نهادها را با موازیکاری یکی بدانیم. فرهنگ ذاتاً حوزهای چندبازیگری است. خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه، مسجد، هنرمند، ناشر، شهرداری، بخش خصوصی، سازمانهای مردمی و امروز حتی پلتفرمهای دیجیتال، همه در شکل دادن به فرهنگ نقش دارند.
بنابراین اگر چند بازیگر در یک حوزه حضور دارند، لزوماً نباید آن را آسیب بدانیم. اتفاقاً در فرهنگ، تکثر میتواند منشأ خلاقیت و پویایی باشد.
آنچه مسئله ایجاد میکند، تکثر بدون تقسیم کار است.
یعنی چند نهاد یک مسئله واحد، یک جامعه هدف مشابه و گاهی حتی یک نوع مداخله مشابه را دنبال کنند، اما معلوم نباشد نسبت آنها با یکدیگر چیست؛ چه کسی سیاستگذار است، چه کسی تنظیمگر است، چه کسی اجرا میکند و در پایان چه کسی باید پاسخ بدهد.
من موازیکاری فرهنگی را اینگونه تعریف میکنم:
موازیکاری فرهنگی یعنی حضور چند بازیگر در یک میدان، بدون معماری روشن مسئولیت.
در یک وضعیت سالم، ممکن است ده بازیگر داشته باشیم ولی بدانیم هرکدام چه کار میکنند و چگونه مکمل دیگری هستند. در وضعیت ناسالم ممکن است فقط سه دستگاه داشته باشیم، اما هر سه تصور کنند صاحب یک مأموریت واحدند.
پس مسئله، «تعداد نهادها» نیست؛ وضوح نقشهاست.
حتی باید یک تمایز دیگر هم قائل شویم. در حکمرانی مفهومی داریم که میشود آن را «افزونگی مفید» نامید؛ یعنی چند ظرفیت تا حدی مشابه وجود داشته باشند تا اگر یکی از کار افتاد، دیگری بتواند عمل کند. این در شرایط بحران میتواند به تابآوری کمک کند.
بنابراین هر همپوشانی بد نیست.
همپوشانی زمانی مضر میشود که به تکرار هزینه، تعارض تصمیم، سردرگمی مردم و گمشدن مسئولیت منجر شود.
به همین دلیل اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم:
هدف ما نباید حذف تکثر فرهنگی باشد؛ باید تکثر بیقاعده را به همکاری قاعدهمند تبدیل کنیم.
مجری: پس چرا در حوزه فرهنگ این همپوشانی بیشتر دیده میشود؟ مشکل از قوانین است یا از شیوه مدیریت؟
صفاییمهر: موازیکاری فرهنگی معمولاً نتیجه یک علت واحد نیست. ما با مجموعهای از عوامل تاریخی، حقوقی، مدیریتی و حتی فناورانه روبهرو هستیم.
نخست باید به انباشت تاریخی نهادها توجه کنیم. نهادهای فرهنگی ما همه در یک زمان و براساس یک نقشه واحد ایجاد نشدهاند. در دورههای مختلف یک مسئله جدید مطرح شده و برای پاسخ به آن، سازمان، شورا، بنیاد، ستاد یا معاونت جدیدی شکل گرفته است.
اصل این اتفاق لزوماً غلط نیست. مشکل از جایی شروع میشود که با ایجاد نهاد جدید، مرز مأموریت نهادهای قبلی بازنگری نشود.
یعنی ساختمان جدید اضافه میشود، اما نقشه قبلی اصلاح نمیشود.
بعد از چند دهه، طبیعی است که مرز برخی مأموریتها روی هم قرار بگیرد.
عامل دوم، تحول خود میدان فرهنگ است. ما امروز در همان میدان فرهنگی سی سال قبل زندگی نمیکنیم.
برای مثال، رسانه در گذشته تعریف نسبتاً روشنی داشت. امروز یک نوجوان میتواند بخش مهمی از جهان فرهنگی خودش را از شبکه اجتماعی، بازی آنلاین، پادکست، ویدئوی کوتاه، اینفلوئنسر و هوش مصنوعی دریافت کند.
پس مرز «رسانه»، «آموزش»، «سرگرمی»، «تبلیغات» و «فرهنگ» بهشدت درهمتنیده شده است.
گاهی مسئله این نیست که دستگاهی بد عمل میکند؛ مسئله این است که معماری سازمانی قدیمی شده، ولی مسئله فرهنگی جدید شده است.
من تعبیرم این است:
ما نباید با مرزهای سازمانی دیروز، مسئلههای فرهنگی عصر پلتفرم را اداره کنیم.
عامل سوم، تفکیک نشدن نقشهای حکمرانی است. یک دستگاه باید سیاستگذاری کند، دستگاهی تنظیمگر باشد، یک مجموعه تأمین مالی کند، بازیگران دیگری اجرا کنند و یک سازوکار مستقل هم ارزیابی داشته باشد.
اگر چند دستگاه همزمان بخواهند سیاستگذار، تأمینکننده بودجه، مجری و ارزیاب باشند، همپوشانی اجتنابناپذیر میشود.
بنابراین قبل از اینکه بپرسیم «کدام سازمان اضافه است؟»، باید بپرسیم:
کدام نقش اضافه یا مبهم است؟
این نگاه بسیار متفاوت است.

مجری: بعضیها ریشه موازیکاری را رقابت دستگاهها بر سر منابع و بودجه میدانند. این تحلیل چقدر درست است؟
صفاییمهر:
من ترجیح میدهم مسئله را شخصی نکنیم و نگوییم دستگاهها لزوماً برای افزایش بودجه، مأموریت خود را گسترش میدهند. بحث عمیقتر از انگیزه مدیران است.
ما باید به ساختار انگیزهها نگاه کنیم.
هر نظام بودجه و ارزیابی، رفتار سازمانی تولید میکند.
اگر از یک دستگاه فرهنگی بپرسیم چند همایش برگزار کردی، چند جشنواره داشتی، چند عنوان تولید کردی و چند مخاطب ثبت کردی، بهطور طبیعی سازمان تلاش میکند «فعالیت» بیشتری تولید کند.
اما ممکن است کسی نپرسد این فعالیتها چه مسئلهای را حل کردهاند.
در نتیجه دستگاهها به جای اینکه حول یک نتیجه مشترک همکاری کنند، هرکدام سبد فعالیت خودشان را بزرگتر میکنند.
از این جهت، اصلاح موازیکاری فقط با بخشنامه «با هم هماهنگ باشید» اتفاق نمیافتد.
باید مدل بودجه و ارزیابی هم تغییر کند.
فرض کنیم مسئله ما افزایش مطالعه نوجوانان است. اگر هر دستگاه بابت تعداد مسابقه، نمایشگاه و نشست کتاب امتیاز بگیرد، هرکدام برنامه مستقل خودش را اجرا میکند.
اما اگر دستگاهها در پایان براساس یک شاخص مشترک سنجیده شوند ـ مثلاً افزایش واقعی مشارکت نوجوانان در مطالعه ـ آنگاه همکاری برایشان معنادارتر میشود.
پس من این اصل را مهم میدانم:
اگر بودجه و ارزیابی را به حجم فعالیت متصل کنیم، فعالیت تولید میکنیم؛ اگر به حل مسئله متصل کنیم، همکاری تولید میکنیم.
این همان گذار از «بودجه دستگاهمحور» به «بودجه مسئلهمحور» است.
مجری: این موازیکاری در نهایت چه هزینهای برای مردم، هنرمندان و فعالان فرهنگی دارد؟ چون ممکن است مخاطب تصور کند این یک اختلاف داخلی میان سازمانهاست.
صفاییمهر:
اتفاقاً مهمترین نکته همین است که موازیکاری فقط یک مشکل درونسازمانی نیست. هزینه آن در نهایت به جامعه منتقل میشود.
یکی از نخستین هزینهها، افزایش هزینه مبادله است. این یک مفهوم مهم در اقتصاد نهادی است. هرچه فعال فرهنگی برای فهمیدن قواعد، پیدا کردن مرجع مسئول، دریافت پاسخ و هماهنگ کردن دستگاهها وقت و انرژی بیشتری صرف کند، هزینه فعالیت فرهنگی بالاتر میرود.
فرض کنید یک ناشر، تهیهکننده، گروه هنری یا مؤسسه فرهنگی سرمایهگذاری کرده است. برای او فقط مبلغ هزینه مهم نیست؛ پیشبینیپذیری هم اهمیت دارد.
او باید بداند مسیر تصمیم چیست، چه کسی تصمیم میگیرد، چه زمانی پاسخ میدهد و اگر اختلافی پیش آمد، مرجع نهایی کجاست.
اگر این مسیر نامعلوم باشد، ریسک فعالیت فرهنگی بالا میرود.
بنابراین بزرگترین هزینه موازیکاری برای هنرمند شاید تعداد زیاد درها نباشد؛ نامعلوم بودن درِ اصلی است.
هزینه دوم، پراکندگی منابع است. ممکن است چند دستگاه هرکدام یک برنامه متوسط اجرا کنند، درحالیکه با تجمیع ظرفیتها میشد یک اقدام عمیقتر و اثربخشتر انجام داد.
هزینه سوم، تعارض پیامهاست.
این در فرهنگ بسیار حساس است. چون نهاد فرهنگی فقط خدمت اداری ارائه نمیدهد، معنا و هنجار هم تولید میکند.
اگر دو نهاد رسمی درباره یک مسئله فرهنگی پیامهای متفاوت بدهند، شهروند با اختلاف اداری روبهرو نیست؛ با اختلال در مرجعیت فرهنگی مواجه میشود.
هزینه چهارم، کاهش اعتماد است.
مردم از ساختار دولت انتظار دارند اختلافات درونی خودش را حل کند. شهروند نباید نقش واسطه میان دو دستگاه را بازی کند.
من این جمله را خیلی مهم میدانم:
پیچیدگی حکومت باید در داخل حکومت مدیریت شود، نه بر دوش شهروند.
یا سادهتر:
مردم نباید هزینه پیچیدگی ساختار اداری فرهنگ را بپردازند.
مجری: شما به گمشدن مسئولیت اشاره کردید. آیا واقعاً ممکن است یک حوزه چند متولی داشته باشد اما در نهایت هیچکس مسئول نباشد؟
صفاییمهر:
بله، و من فکر میکنم این از خطرناکترین پیامدهای موازیکاری است.
در نظریه سازمان و حکمرانی، وقتی مسئولیت بین بازیگران زیادی پخش میشود، احتمال انتشار یا رقیقشدن مسئولیت افزایش پیدا میکند.
یک مسئله را پنج دستگاه لمس میکنند، اما هیچکدام مسئول کل نتیجه نیست.
در زمان موفقیت، همه میتوانند سهمی از آن موفقیت داشته باشند؛ در زمان شکست، هر دستگاه میتواند بگوید بخش اصلی مسئله بر عهده دیگری بوده است.
در نتیجه با پدیدهای مواجه میشویم که من آن را «پارادوکس چندمتولی» مینامم:
ممکن است یک مسئله چند صاحب داشته باشد اما هیچ صاحب پاسخگویی نداشته باشد.
از آن طرف، وضع دیگری هم رخ میدهد. دستگاهها معمولاً به سراغ موضوعاتی میروند که در مأموریت سنتی آنها جا میشود؛ اما مسائل تازهای که بین چند حوزه قرار گرفتهاند ممکن است بیصاحب بمانند.
مثلاً زیست فرهنگی نوجوان در فضای پلتفرمی دقیقاً متعلق به کدام دستگاه است؟
فرهنگ هوش مصنوعی متعلق به کدام دستگاه است؟
تأثیر الگوریتمها بر زبان فارسی، ذائقه فرهنگی و هویت متعلق به کدام حوزه است؟
اقتصاد تولیدکنندگان محتوای دیجیتال یک مسئله اقتصادی است، رسانهای است یا فرهنگی؟
این مسائل روی مرز دستگاههای سنتی شکل گرفتهاند.
به همین دلیل من معتقدم حکمرانی آینده باید از دستگاهمحوری به مسئلهمحوری حرکت کند.
ساختار اداری ما براساس دستگاه تقسیم شده است، اما زندگی مردم براساس دستگاه تقسیم نمیشود.
یک نوجوان وقتی وارد تلفن همراهش میشود، نمیگوید الآن وارد حوزه مأموریت کدام وزارتخانه شدهام!
او یک تجربه واحد دارد.
بنابراین دستگاهها باید خودشان را حول مسئله مردم تنظیم کنند، نه اینکه انتظار داشته باشند مسئله مردم مطابق نمودار سازمانی تقسیم شود.
این جمله برای من بسیار مهم است:
ساختار اداری دستگاهمحور است، اما زندگی مردم دستگاهمحور نیست.
مجری: پس راهحل این است که برای هر مسئله یک نهاد داشته باشیم و بقیه کنار بروند؟
صفاییمهر:
نه. این دقیقاً جایی است که باید میان متولی پاسخگو و مجری انحصاری تفاوت بگذاریم.
من معتقدم برای بسیاری از مسائل فرهنگی باید یک نقطه پاسخگویی روشن داشته باشیم، اما این به معنای یک مجری واحد نیست.
فرهنگ اساساً شبکهای است.
فرض کنیم مسئله مطالعه نوجوانان است. برای حل آن، مدرسه لازم است، صنعت نشر لازم است، کتابخانه لازم است، رسانه لازم است، خانواده لازم است، بخش خصوصی لازم است، شهرداری و گروههای مردمی هم میتوانند نقش داشته باشند.
پس نمیتوان همه را کنار گذاشت و گفت یک سازمان همه کار را انجام دهد.
مدل بهتر این است:
یک مسئله، یک متولی پاسخگو، چند شریک اجرایی.
یعنی یک نهاد باید مسئول نتیجه کلان باشد، اما ظرفیت اجرا میان بازیگران توزیع شود.
این مدل دو مزیت دارد: هم پاسخگویی را حفظ میکند و هم تکثر و خلاقیت را از بین نمیبرد.
من این اصل را اینطور خلاصه میکنم:
وحدت در پاسخگویی لازم است؛ وحدت در اجرا الزاماً لازم نیست.
در واقع ما باید بین دو افراط حرکت کنیم.
یک افراط، پراکندگی بیقاعده است؛ یعنی همه کاری میکنند و معلوم نیست مسئول کیست.
افراط دیگر، تمرکزگرایی شدید است؛ یعنی برای حل موازیکاری بخواهیم همه چیز را در یک سازمان بزرگ متمرکز کنیم.
فرهنگ با چنین تمرکزی ممکن است خلاقیت و تنوع خود را از دست بدهد.
مدل مطلوب از نظر من:
وحدت راهبرد، تنوع بازیگر و شفافیت مسئولیت است.
مجری: بعضیها میگویند راهحل روشن است؛ نهادهای مشابه را ادغام کنیم. آیا ادغام میتواند مسئله را حل کند؟
صفاییمهر:
گاهی ممکن است لازم باشد، اما نباید ادغام را نسخه عمومی بدانیم.
ممکن است دو سازمان را با هم ادغام کنیم، اما اگر مأموریتهای مبهم، فرایندهای تکراری و نظام پاسخگویی قبلی باقی بماند، فقط یک سازمان بزرگتر با مشکلات قبلی ساختهایم.
یعنی موازیکاری را از «بین دو سازمان» به «درون یک سازمان» منتقل کردهایم.
پس به نظر من، قبل از ادغام ساختار باید مأموریتها را کالبدشکافی کنیم.
باید بدانیم چه کسی باید سیاستگذاری کند، چه کسی تنظیمگری کند، چه کسی تأمین مالی کند، چه کسی اجرا کند و چه کسی اثر را بسنجد.
بعد ممکن است نتیجه این تحلیل این باشد که دو ساختار باید ادغام شوند. ممکن است نتیجه این باشد که فقط یک مأموریت باید منتقل شود. ممکن است مشخص شود اصلاً نیازی به ادغام نیست و با یک سازوکار هماهنگی مشکل حل میشود.
بنابراین ادغام باید نتیجه تحلیل باشد، نه نقطه آغاز.
من حتی میگویم:
قبل از کم کردن تعداد ساختمانها، باید تعداد مسئولیتهای مبهم را کم کنیم.
مجری: اگر بخواهیم از نقد عبور کنیم، مدل اجرایی شما برای ساماندهی این وضعیت چیست؟
صفاییمهر:
من چند عنصر را مکمل هم میدانم.
اول، نقشه مأموریتهای فرهنگی لازم داریم. به زبان ساده، باید بتوانیم برای هر حوزه مشخص کنیم سیاستگذار کیست، تنظیمگر کیست، تأمینکننده منابع کیست، مجری کیست و ارزیاب کیست.
این نقشه باید برای مدیران و حتی مردم قابل فهم باشد.
دوم، برای مسائل بینبخشی باید مالک مسئله تعیین شود؛ نه به معنای مالکیت انحصاری، بلکه به معنای مسئولیت نهایی.
سوم، باید داده مشترک داشته باشیم.
اگر پنج دستگاه درباره یک مسئله پنج آمار متفاوت و پنج تعریف متفاوت داشته باشند، قبل از اجرای سیاست با پنج مسئله متفاوت مواجهایم.
من معتقدم:
پیششرط تقسیم کار، تصویر مشترک از واقعیت است.
چهارم، باید به سمت پنجره واحد فرهنگی برویم. اما پنجره واحد فقط یک وبسایت نیست. فلسفه آن این است که شهروند یک بار درخواست خود را ارائه کند و هماهنگی بین دستگاهها پشت صحنه اتفاق بیفتد.
هنرمند قرار نیست متخصص ساختار اداری کشور باشد.
پنجم، مدل بودجه و ارزیابی باید به نتیجه متصل شود.
دستگاهها باید بدانند موفقیت آنها فقط با تعداد برنامه اندازهگیری نمیشود.
ششم، باید از ظرفیت نهادهای مدنی و بخش خصوصی استفاده کرد.
گاهی دولت چند واحد اجرایی موازی دارد برای کاری که جامعه مدنی یا بخش حرفهای فرهنگ میتواند بهتر انجام دهد. در چنین مواردی دولت بهتر است به جای اجرای مستقیم، قواعد روشن وضع کند، حمایت کند و اثر را بسنجد.
و هفتم، هر مأموریت باید ارزیابی دورهای داشته باشد. یعنی مأموریتی که بیست سال قبل به نهادی داده شده، نباید برای همیشه غیرقابل بازنگری باشد.
جامعه تغییر میکند؛ ساختار هم باید قابلیت یادگیری داشته باشد.
این همان چیزی است که میتوان آن را حکمرانی تطبیقی نامید؛ حکمرانیای که فقط دستور نمیدهد، بلکه از نتیجه یاد میگیرد و خودش را اصلاح میکند.
مجری: اگر بخواهید همه بحث امروز را در یک جمعبندی کوتاه به مردم و مدیران فرهنگی بگویید، چه میگویید؟
صفاییمهر:
میگویم مسئله اصلی فرهنگ ایران، صرفاً این نیست که چند نهاد فرهنگی داریم. ممکن است وجود چند بازیگر ضروری و حتی مفید باشد.
مسئله از جایی شروع میشود که مرز مسئولیتها مبهم شود، اطلاعات میان دستگاهها جریان نداشته باشد، فعالیتهای مشابه بدون هماهنگی تکرار شود و در پایان معلوم نباشد چه کسی مسئول نتیجه است.
ما باید از یک نگاه سازمانمحور به یک نگاه مسئلهمحور حرکت کنیم.
به جای اینکه بپرسیم هر دستگاه امسال چند برنامه دارد، باید بپرسیم مسئله فرهنگی ما چیست، چه تغییری میخواهیم ایجاد کنیم، چه کسی مسئول نتیجه است و سهم هر بازیگر در رسیدن به آن نتیجه چیست.
اصلاح موازیکاری هم نباید به تمرکزگرایی منجر شود. فرهنگ به تکثر، خلاقیت، ابتکار محلی و مشارکت مردم نیاز دارد.
بنابراین نسخه من این است:
یک مسئله، یک متولی پاسخگو، یک تصویر مشترک از واقعیت، چند شریک اجرایی و یک شاخص روشن برای نتیجه.
و شاید مهمترین نکته این باشد:
اصلاح موازیکاری فرهنگی یعنی کم کردن صِرف تعداد نهادها نیست؛ یعنی تبدیل مجموعهای از بازیگران پراکنده به یک شبکه هماهنگ و پاسخگو.
فرهنگ هنگامی بهتر حکمرانی میشود که مردم بدانند در برابر هر مسئله چه کسی مسئول است، مدیران بدانند مرز مأموریتشان کجاست، دستگاهها بدانند کجا باید همکاری کنند و در نهایت موفقیت نه با تعداد بخشنامه و برنامه، بلکه با تغییری که در زندگی فرهنگی مردم ایجاد شده است سنجیده شود.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.








ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0