گزارش از خبرگزاری قاصدک شرق؛ خودروهای نیمهتمام در محوطه کارخانهها نه تنها قربانی کمبود قطعه، بلکه نتیجه ساختاری انحصاریاند که مسیر تولید را تعیین میکند. تا زمانی که این ساختار شفاف و اصلاح نشود، این سناریو تکرار خواهد شد.
در حال حاضر در محوطه برخی از خودروسازان و مونتاژکاران، خودروهایی پارک شدهاند که تنها به چند قطعه مشخص و به ظاهر در دسترس نیاز دارند تا به خط تولید بازگردند. این قطعات ساده تبدیل به گلوگاهی شدهاند که تولید را متوقف کردهاند. این پرسش مطرح است که در صنعتی با دههها سابقه قطعهسازی بومی، چگونه نبود چند قطعه میتواند کل خط تولید را زمینگیر کند؟ و آیا واقعاً مسئله، کمبود فیزیکی قطعه است؟
روایت رسمی همواره حول محور بدهی خودروسازان، عدم همراهی بانکها و قفل شدن نقدینگی میچرخد. اما واقعیتهایی وجود دارد که این روایت را زیر سؤال میبرد: چرا همان قطعهای که برای یک خودروساز تأمین نمیشود، برای مجموعهای دیگر با اولویت و بدون وقفه فراهم میگردد؟ چرا بدهی برای برخی “بهانه توقف” است و برای برخی دیگر مسئلهای قابل مدیریت؟ پاسخ در یک کلمه نهفته است: انحصار.
انحصار در صنعت قطعهسازی به تدریج و با حذف آرام رقبا شکل گرفته است. قطعهسازان کوچکتر به مرور با کاهش سفارش، تمدید نشدن قراردادها، تأخیر در پرداختها و در نهایت حذف از گردونه رقابت مواجه شدند. نتیجه این روند، ایجاد وضعیت “تکسورسی” است؛ وابستگی کامل یک خودروساز به یک مسیر خاص برای تأمین قطعه، بدون هیچ راه جایگزین. این وابستگی انتخاب فنی نیست، بلکه نتیجه حذف سیستماتیک رقباست.
پس از حذف رقبا، ابزار بحرانسازی به کار میآید. قطعه تولید میشود و در انبار موجود است، اما به خط تولید نمیرسد. بهانههایی مانند بدهی، اختلاف حساب یا دستور توقف مطرح میشود. این بحران عمدتاً در خط تولید اثر میگذارد، جایی که توقف روزانه آن به زیان انباشته، تعهدات معوق و فشار رسانهای میانجامد. برای شرکتهای مونتاژکننده، این بحران زمینه را برای درخواست مشارکت بیشتر یا بازتعریف سهم فراهم میکند. در خودروسازیهای بزرگتر، توقف تولید بهانهای برای زیر سؤال بردن مدیریت و باز کردن مسیر برای نفوذ مالکیتی جدید است.
این انحصار باعث اولویتبندیهای غیرفنی در تأمین قطعات میشود. خودروسازان همراه و همسو در صف اول قرار میگیرند و دیگران به انتظار میمانند. پرسش اینجاست که چرا برخی مدیریتها با آگاهی از این ریسک بالا، به سمت تکسورسی شدن رفتهاند؟ آیا گزینه دیگری وجود نداشت یا عمداً کنار گذاشته شد؟
نقش غایب نهادهای نظارتی
سوال اساسی این است که نقش مجلس، وزارت صنعت، معدن و تجارت و نهادهای نظارتی مانند شورای رقابت کجاست؟ آیا بازوی نظارتی فعالی وجود دارد که بررسی کند چرا یک قطعه برای یک خط تولید ناممکن و برای خط دیگر ممکن است؟ چرا تکسورسی شدن بدون هشدار و مداخله جدی پیش رفته است؟ به نظر میرسد نظارتها یا دیرهنگام است یا آنقدر کلی که به ریشه مسئله نمیرسد.
بسیاری از قطعهسازان در محافل غیررسمی، این انحصار و فشارها را تأیید میکنند، اما در فضای رسمی سکوت اختیار کردهاند. سکوتی که ممکن است ناشی از ترس حذف کامل یا هزینهبر بودن اعتراض در بازی انحصار باشد.
خودروهای خاکخورده در کارخانهها، قربانیان ساختاری هستند که در آن انحصار تصمیم میگیرد کدام خط تولید بچرخد و کدام یک متوقف شود. تا زمانی که این ساختار شفاف نشود، تکسورسی شدن به عنوان یک زنگ خطر جدی گرفته نشود و نهادهای نظارتی به جای پرداختن به معلولها، به دنبال علتها نروند، این سناریو بارها و بارها تکرار خواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0