تاریخ انتشار : شنبه 1 فروردین 1405 - 16:22
کد خبر : 14203

نوروز در آینه مقاومت؛ آیین کهن و پیوند دلها در سرزمینهای همسو

نوروز در آینه مقاومت؛ آیین کهن و پیوند دلها در سرزمینهای همسو

امروز، نخستین روز سال ۱۴۰۵، در حالی از راه می‌رسید که ایران زیر آتش سنگین قدرت‌های زورگوی جهانی قرار دارد. اما این حماسه دفاع، فقط به میدان‌های نبرد و اقتدار نظامی ایران محدود نیست. دفاع امروز ما، تنوعی از جبهه‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. دفاعی که در جبهه‌ روایت و جبهه دیپلماسی نیز جاری است. و در این میان، نوروز، این آیین کهن و همیشه زنده، به‌سان سایه درختی کهن و نامیرا همه فرزندانش را زیر سایه امنیت، اقتدار و صلح جای می‌دهد.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

پژوهش و نگارش: عباس صفایی‌‌مهر

تاریخ: 1 فروردین ۱۴۰۵

 

آغاز دوباره در میانه آتش

امروز، نخستین روز سال ۱۴۰۵، در حالی از راه می‌رسید که ایران زیر آتش سنگین قدرت‌های زورگوی جهانی قرار دارد. اما این حماسه دفاع، فقط به میدان‌های نبرد و اقتدار نظامی ایران محدود نیست. دفاع امروز ما، تنوعی از جبهه‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. دفاعی که در جبهه‌ روایت و جبهه دیپلماسی نیز جاری است. و در این میان، نوروز، این آیین کهن و همیشه زنده، به‌سان سایه درختی کهن و نامیرا همه فرزندانش را زیر سایه امنیت، اقتدار و صلح جای می‌دهد.

نوروز را از آن رو بزرگترین جشن این ملت[۱] می‌دانند که نه قرارداد مصنوعی اجتماعی، نه نظیر سایر جشن‌های تحمیلی سیاسی از سوی حاکمان طراحی شده است، که «جشن جهان ایرانی» است؛ روز تولد ققنوس گونه زمین، آسمان و خورشید، و جشن شکفتن‌ها و شور زادن‌ها [۱]. نوروز در شاهنامه فردوسی سی‌وسه بار به روشنی از آن یاد شده و در جای‌جای این حماسه ملی، پیوندی ناگسستنی با هویت ایرانی دارد.

نوروز در آیینه تاریخ؛ از جمشید تا امروز

در شاهنامه فردوسی، فلسفه پیدایش این جشن را در بر تخت‌نشینی جمشید می‌یابیم. آنجا که می‌خوانیم:

چو خورشید تابان میان هوا / نشسته بر او شاه فرمان‌روا
جهان انجمن شد برِ تخت او / شگفتی فرو ماند از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند / مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین / برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شاهی بیاراستند / می و رود و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار / به ما ماند از آن خسروان یادگار [۲]

در وداها، جمشید با نام «یمه» (یما) به عنوان نخستین فرمانروا یاد شده است. پس نوروز در نگاه شاهنامه، روز آغاز تشکیل حکومت‌داری(فناوری ملک داری عدالت‌محور)، تمدن و تاریخ ابتدایی و اسطوره‌ای سرزمین ماست و از این رو، بزرگ‌ترین جشن این ملت است [۳]. نوروز با دین و آیین مردم سازگاری یافت و برگزاری آن جزئی از واجبات فرهنگی مردم محسوب می‌شود. تا باد چنین بادا!

از شاهنامه برمی‌آید که آریاییان همواره یکتا پرست، مناسک و آیین‌های خود را در اماکن مقدس نظیر،آتشکده‌ها و مکان‌های عبادی برگزار می‌کرده‌اند. در آتشکده‌ها، ایوان‌های ویژه‌ای برای برگزاری جشن‌های مشخص داشتند. چنان که می‌خوانیم:

چو شد ساخته جای آتشکده / همان جای نوروز و جشن سده [۴]

و در جای دیگر:

نهاد اندر آن مرز آتشکده/ بزرگی به نوروز و جشن سده [۵]

نوروز، فقط جشن زمینی نبود. در نوروز، آتشکده‌ها و ایوان‌های مربوط به آن را با تکه‌های ابریشمین می‌آراستند و مُشک در آتش می‌افشاندند تا فضا را معطر گردانند:

به دیبا بیاراست آتشکده / هم ایوان نوروز و جشن سده [۶]

و نیز:

برفتند یکسر به آتشکده / به ایوان نوروز و جشن سده
همه مُشک بر آتش افشاندند / به بهرام بر آفرین خواندند [۷]

در شاهنامه، نوروز، روز پیروزی است؛ پیروزی نو بر کهنه و پیروزی حق بر باطل. آنجا که می‌خوانیم:

که خسرو به هر کار پیروز باد / همه روزگارش چو نوروز باد [۸]

و:

ابا فر و با برز و پیروز باد/ همه روزگارانش نوروز باد [۹]

نوروز، روشن‌ترین روز سال انگاشته می‌شد. خورشید در این روز بهتر از همه روزها می‌درخشید. درباره روشنایی نوروز و ماه فروردین گواهی بسیار در شاهنامه هست:

دلم بر همه کار پیروز کرد / که بر من شب تیره نوروز کرد [۱۰]

 

نوروز و میراث مشترک ایران و سرزمین‌های همسو

الف) گستره تمدنی نوروز

نوروز، فقط محدود به جشن ملی در ایران امروز نیست. نوروز، میراثی است که در سرزمین‌های بسیاری از افغانستان و تاجیکستان تا آذربایجان، از ترکیه و عراق تا هندوستان و حتی در میان اقوام ایرانی‌تبار در قفقاز و آسیای میانه، با شور و شوق فراوان گرامی داشته می‌شود. این گستره تمدنی، یادآور پیوندهای عمیق تاریخی و فرهنگی است که قرن‌ها پیش، از دل تمدن ایرانشهر برخاسته و در جان و دل ملت‌های این سرزمین‌ها جای گرفته است [۱۱].

فهرست آثار تمدنی ایران در دیگر مناطق جهان، چنان گسترده است که گویی مرزهای سیاسی نتوانسته است پیوندهای فرهنگی را بگسلد. از استوانه کوروش در موزه بریتانیا [۱۲] تا کتیبه‌های داریوش بزرگ در سوئز [۱۳]، از تندیس ناپیرآسو در موزه لوور [۱۴] تا قالی اردبیل در موزه ویکتوریا و آلبرت [۱۵]، از سنگ‌نبشته‌های به زبان پهلوی در داغستان روسیه [۱۶] تا هزاران سند فارسی در هندوستان [۱۷]، همگی گواه گستره بی‌کران فرهنگ و تمدن ایرانی است.

نوروز در باور مردمان سرزمین‌های همسو

در افغانستان، نوروز با شکوهی ویژه برگزار می‌شود. در تاجیکستان، این جشن با نام «نوروز» در تقویم رسمی ثبت است و مردمان این سرزمین، خود را وارثان تمدن ایرانی می‌دانند. در کشورآذربایجان، نوروز با آیین‌های کهن و آتش‌افروزی‌های شب چهارشنبه‌سوری همراه است. در ترکیه، کتیبه سه‌زبانه خشایارشا در وان [۱۸] و کشف شهر هخامنشی در آماسیه [۱۹]، یادآور روزگاری است که این سرزمین‌ها در زمره قلمرو ایرانشهر بودند.

در هندوستان، از دوره گورکانیان که زبان اداری آن امپراتوری فارسی بود، هزاران سند فارسی با ارزش باقی مانده است. چهار کتیبه ساسانی به خط پهلوی در کلیساهای هند، صلیب پارسی، و ۱۵ هزار سنگ‌نوشته فارسی و قرآنی که در هند ثبت میراث ملی شده‌اند، همگی گواه این پیوند است [۲۰]. نقاشی‌های غارهای آجانتا، که در یکی از آنها دیوارنگاره‌ای از خسروپرویز ساسانی کشیده شده، نشان می‌دهد که گستره رخنه فرهنگی ایران ساسانی تا چه اندازه وسیع بوده است [۲۱].

ب) نماد همدلی و بیداری

آیین نوروز، فرصتی است برای بازخوانی پیوندهای دیرینه. در این روزهارکه قلب نوروز دفاعی غرور آفرین را انجام می‌دهد. ایران زیر آتش سنگین دشمن بی‌رحم قرار دارد، نوروز به جهانیان یادآوری می‌کند که ما تنها نیستیم. هزاران کیلومتر آن‌سوی ایران، در تاجیکستان و افغانستان، در ترکیه و آذربایجان، در هند و پاکستان، مردمانی با همین آیین و رسوم، با دل‌هایی هم‌پای دل ما، نوروز را گرامی می‌دارند.

اینجاست که نوروز، فقط جشن تشریفاتی نیست، بلکه «دیپلماسی فرهنگی» و «پل همدلی» است. دیپلماسی نوروز، دیپلماسی همدلی است. دیپلماسی که از دل فرهنگ برمی‌خیزد و مرزهای سیاسی را درمی‌نوردد. این همان چیزی است که امروز، بیش از هر زمان دیگر، منطقه به آن نیازمند است.

ج) نوروز در کتاب هبوط کویر

دکتر علی شریعتی در توصیف نوروز، سخنی دارد که امروز، در این روزگار دشوار، معنایی تازه می‌یابد. او می‌گوید:

نوروز که قرن‌های دراز است بر همه جشن‌های جهان فخر می‌فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». [۲۲]

علی شریعتی نوروز را فرصتی برای بازگشت به طبیعت و پیوند با ریشه‌های تاریخی می‌داند. او می‌نویسد:

نوروز دست مردم را می‌گیرد و از زیر سقف‌ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه‌ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می‌کشاند؛گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک. [۲۳]

و شاید زیباترین توصیف شریعتی از نوروز، آنجا باشد که از «تجدید خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت» سخن می‌گوید:

نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت [مادر]. هر سال آن فرزند [انسان‌] فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته‌های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می‌برد، با یادآوری وسوسه‌آمیز نوروز به دامن وی باز می‌گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می‌گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می‌یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره‌اش از شادی می‌شکفد اشک شوق می‌بارد فریادهای شادی می‌کشد، جوان می‌شود، حیات دوباره می‌گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می‌شود. [۲۴]

نوروز و مقاومت؛ از پس زمستان تا شکفتن بهار

تاریخ ایران، آکنده از روزهای دشواری است که در آنها نوروز، چراغ امید بوده است. شریعتی در توصیف این نقش می‌نویسد:

در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می‌داریم، گویی خود را در همه نوروزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می‌کرده‌اند، حاضر می‌یابیم و در این حال صحنه‌های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگان‌مان ورق می‌خورد، رژه می‌رود. [۲۵]

و آنگاه از روزگارانی می‌گوید که نوروز، نه عیاشی، که «اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت» بوده است:

نوروز در این سال‌ها و در همه سال‌های همانندش شادی‌ایی این چنین بوده است عیاشی و «بی‌خودی» نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته‌ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می‌کوشیده است. [۲۶]

امروز، ایران در یکی از سخت‌ترین روزهای تاریخ خود قرار دارد. آتش جنگ از هر سو شعله می‌کشد و دشمن با تمام توان، به دنبال نابودی این سرزمین و فرهنگ آن است. اما نوروز، با پیام همیشگی خود، یادآور این حقیقت است که پس هر زمستان، بهاری خواهد آمد.

زمستان‌های تاریخ ایران، همواره سخت بوده‌اند. از حمله اسکندر تا یورش اعراب، از هجوم مغول تا تجاوز عثمانی و روس، این سرزمین همواره با آتش و خون آزموده شده است. اما هر بار، نوروز از راه رسیده و زندگی دوباره را نوید داده است.

فردوسی در شاهنامه، از خواب نوشیروان سخن می‌گوید که در آن، تازیان با هیونان مست و مهارگسسته از اروندرود می‌گذرند و همه ایران را ویران می‌کنند. در این خواب، آتش در آتشکده‌ها خاموش و جشن‌های نوروز و سده متروک می‌شوند:

هم آتش بمُردی به آتشکده / شدی تیره نوروز و جشن سده [۲۷]

اما نوروز نمُرد. چرا که این جشن، پشتوانه طبیعی دارد. فصل زندگی و رویش دوباره است. زمستان، سرما و سختی به پایان می‌رسد و بهار نوآیین آغاز می‌شود. این آغاز، هر سال تجدید می‌شود [۲۸].

ایران امروز؛ قلب سرزمین‌های نوروزی

امروز، ایران به عنوان قلب سرزمین‌های نوروزی، در حال دفاع جانانه از خود و شرافت بشری است. ایرانیان امروز دارند از میراث تمدن بشر یعنی یکتاپرستی رحمانی دفاع می‌کنند. این دفاع مردم ایران چه پشت لانچر موشک و چه وسط میادین شهر، تنها دفاع از مرزهای خاکی نیست. دفاع از فرهنگی است که قرن‌هاست این سرزمین‌ها را به هم پیوند داده است. دفاع از آیینی است که در جان و دل ملت‌های این منطقه ریشه دوانده است.

بدسگالان و اهریمنان تاریخ، همواره به این سرزمین‌ها رشک برده‌اند. آنان می‌دانند که نوروز، این میراث گران‌بها، می‌تواند بیداری و هوشیاری را در میان ملت‌های منطقه زنده نگه دارد. از این روست که در روزگار ما، جبهه‌های جنگ، تنها جبهه‌های نظامی نیستند. جنگ روایت‌ها،جنگ‌ شناختی، جنگ فرهنگی، جنگ اقتصادی و جنگ دیپلماتیک، همه و همه، برای از پای درآوردن این فرهنگ کهن و این آیین همیشه زنده است.

سفره هفت‌سین؛ آیینه‌ای از خلقیات ایرانی

سفره هفت‌سین، آیینه تمام‌نمای خلقیات ایرانی است. هر یک از این هفت نماد، حکایتی دارد:

سبزه: نماد زایش و رویش، امید به زندگی دوباره.

سنجد: نماد عقل و خرد، یادآور درخت کهن دانش.

سیر: نماد سلامت و پاکیزگی، پاسداشت تن و روان.

سیب: نماد زیبایی و تندرستی، نشانه شکوفایی.

سماق: نماد صبر و شکیبایی، چاشنی زندگی.

سرکه: نماد پذیرش تلخی‌ها، آغوش باز برای رنج.

سمنو: نماد توان و قدرت، شیرینی حاصل از رنج.

این هفت نماد، گویی روایتگر هفت ویژگی ایرانیان است: ۱)امید، ۲)خرد، ۳)پاکی، ۴)زیبایی، ۵)شکیبایی، ۶)پذیرش، و ۷)توانایی. ایرانیان در سخت‌ترین روزگاران نیز این هفت ویژگی را از دست نداده‌اند.

امسال، سفره هفت‌سین را در حالی ‌گسترانیدیم که بسیاری از خانواده‌ها، در غم از دست دادن عزیزان خود، ماتم‌زده‌اند. مادرانی که فرزندان خود را در آتش جنگ از دست داده‌اند، پدرانی که چشم به راه بازگشت پسران خود هستند، کودکان و نوجوانانی که هنوز طعم تلخ یتیمی را می‌چشند. خانواده‌های دریانوردانی که حتی جسم عزیزشان را اقیانوس پس نداد. ملتی جگرش داغ روی داغ می‌بیند.

اما نوروز، با پیام همیشگی خود، به ما یادآوری می‌کند که پایان زمستان، آغاز بهار است. مرگ، پایان قصه نیست؛ زندگی، همواره ادامه دارد. و این، همان رازی است که در دل سفره هفت‌سین نهفته است.

دیپلماسی نوروز؛ پیام همدلی برای سرزمین‌های همسو

نوروز، فرصتی بی‌نظیر برای دیپلماسی فرهنگی است. در روزهایی که جبهه‌های دیپلماتیک نیز میدان جنگ هستند، نوروز می‌تواند پلی باشد برای نزدیکی دلها. این دیپلماسی، نه از سر ناچاری، که از سر فرهنگ و تاریخ و باور ریشه‌دار است.

پیام نوروز به سرزمین‌های همسو، پیام همدلی است. پیامی که می‌گوید:

ما با همه تفاوت‌هایمان، در این آیین کهن، مشترکیم. ما با همه مرزهای سیاسی که میان ما کشیده شده، در جشن نوروز، با یکدیگر هم‌نوا هستیم. نوروز، نه فقط جشن همدلی، که رخداد بیداری نیز هست. بیداری از خواب غفلت، بیداری برای شناخت دشمنان مشترک، بیداری برای پاسداشت میراث مشترک.

اهریمنان تاریخ، همواره سعی کرده‌اند این پیوندها را بگسلند و میان ملت‌های این سرزمین‌ها تفرقه بیندازند و آسوده حکومت کنند. اما نوروز، با همه شکوه خود، یادآور این حقیقت است که ما از یک ریشه و تباریم، از یک فرهنگیم، و سرنوشتمان با هم پیوند خورده است.

امروز، ایران به عنوان قلب سرزمین‌های نوروزی، در حال دفاع از این میراث گرانبهاست. این دفاع، تنها دفاع از مرزها نیست. دفاع از فرهنگی است که قرن‌هاست این سرزمین‌ها را به هم پیوند داده است. دفاع از آیینی است که در جان و دل ملت‌های این منطقه ریشه دوانده است.

ایران امروز، با تمام توان، در جبهه‌های مختلف جنگ، ایستادگی می‌کند. در جبهه نظامی، با اقتدار تمام از خاک خود دفاع می‌کند. در جبهه فرهنگی، با تولید محتوا و روایت‌سازی، از هویت خود پاسداری می‌کند. در جبهه اقتصادی، با تاب‌آوری و مدیریت منابع، ایستادگی می‌کند. و در جبهه دیپلماتیک، با تکیه بر فرهنگ و تاریخ، پیوندها را حفظ می‌کند.

 

نوروز و آینده؛ چراغی برای راه

در تاریک‌ترین شب‌ها، نوروز چراغ امید است. یادآوری می‌کند که پس هر ظلمت، روشنایی خواهد آمد. پس هر زمستان، بهاری خواهد آمد. این، همان پیام همیشگی نوروز است که در جان ایرانیان ریشه دوانده است.

امروز، که ایران زیر آتش سنگین دشمن قرار دارد، نوروز به ما یادآوری می‌کند که ما از تبار جمشیدیم، از تبار کسانی که بنیان تمدن و فرهنگ را نهادند. ما از تبار کوروشیم که با منشور حقوق بشر خود، آزادی و عدالت را نوید داد. ما از تبار داریوشیم که کانال سوئز را حفر کرد و پیوند تمدن‌ها را برقرار ساخت. ما از تبار انوشیروانیم که عدالت را در سراسر ایران‌شهر گسترد.

نوروز، فرصتی است برای بازخوانی هویت خویش. برای بازشناسی ریشه‌های تاریخی و فرهنگی‌مان. برای بازآفرینی پیوندهایی که دشمنان تاریخ همواره در گسستن آن کوشیده‌اند.

در این روزها، که دشمنان با تمام توان به دنبال نابودی هویت ایرانی هستند، نوروز به ما یادآوری می‌کند که هویت ما، ریشه در عمق تاریخ دارد و با بمب و موشک از بین نمی‌رود. فرهنگی که قرن‌هاست پایدار مانده است، با چند هفته جنگ، از میان نمی‌رود.

نوروز، نه فقط جشن گذشته، که جشن آینده نیز هست. آینده‌ای که در آن، ملت‌های این سرزمین‌ها با تکیه بر فرهنگ و تاریخ مشترک خود، می‌توانند در برابر تهدیدهای مشترک ایستادگی کنند.

آینده‌ای که در آن، ایران به عنوان قلب این سرزمین‌ها، همچنان پرچم‌دار فرهنگ و تمدن باشد. آینده‌ای که در آن، نوروز همچنان چراغ امید در شب‌های تاریک باشد.

نوروز، تا همیشه باد

امروز، در نخستین روز سال ۱۴۰۵، با دلی پر از درد و چشمی به امید، نوروز را جشن می‌گیریم. جشن می‌گیریم که یادآوریمان باشد؛ ما هنوز زنده‌ایم. ما هنوز ایستاده‌ایم. ما هنوز به آینده امید داریم.

در این روزها، که ماتم سنگین بر جان خانواده‌ها و مردم ایران نشسته است، نوروز با تمام شکوه خود، یادآور پایان سختی زمستان است. در نگاهی دیگر، هوای دل و جان آدمی که از کینه پاک می‌شود، دلانگیزی هوای فروردین را دوچندان می‌کند.

در شاهنامه، همواره نوروز را به عزیزان و بزرگان خویش مبارک‌باد می‌گفته‌اند:

بدین شاه، نوروز فرخنده باد / دل بدسگالان او کنده باد [۲۹]

و هرگاه برای کسی آرزوی سعادت می‌داشتند، استدعا می‌کردند که همه روزگارش مانند نوروز باشد:

همه ساله بخت تو پیروز باد / همه روزگار تو نوروز باد [۳۰]

ما هم برای ملت زجرکشیده خویش و همه آنانی که این جشن بزرگ را گرامی می‌دارند، همین را آرزو می‌کنیم:

همه ساله بخت شما پیروز باد. همه روزگارتان نوروز باد. تا باد چنین بادا!

منابع و مستندات

[۱] شریعتی، علی. (۱۳۵۷). نوروز. در: هبوط در کویر. تهران: انتشارات حسینیه ارشاد. مجموعه آثار ۱۳.

[۲] فردوسی، ابوالقاسم. (۱۹۷۱). شاهنامه، جلد ۱. به اهتمام آ. برتلس، زیر نظر ع. نوشین. مسکو: اداره انتشارات دانش. (پادشاهی جمشید).

[۳] تفضلی، احمد. (۱۳۷۶). تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: انتشارات سخن. صص ۲۳-۲۵.

[۴] فردوسی، ابوالقاسم. (۱۹۶۷). شاهنامه، جلد ۷. به اهتمام م. ن. عثمانف، زیر نظر ع. نوشین. مسکو: اداره انتشارات دانش. (بازگشتن بهرام گور به ایران).

[۵] فردوسی، ابوالقاسم. (۱۹۷۰). شاهنامه، جلد ۸. به اهتمام رستم علی یف، زیر نظر ع. آذر. مسکو: اداره انتشارات دانش. (بازگشتن قباد از هیتال).

[۶] فردوسی، ابوالقاسم. (۱۹۶۷). شاهنامه، جلد ۷. (زادن اورمزد شاپور از دختر مهرک).

[۷] همان.

[۸] فردوسی، ابوالقاسم. (۱۹۷۱). شاهنامه، جلد ۹. (آوردن گیو گرکین را نزد خسرو).

[۹] همان. (نامه نوشتن خسرو به قیصر).

[۱۰] فردوسی، ابوالقاسم. (۱۹۷۰). شاهنامه، جلد ۸. (داستان بیژن و منیژه).

[۱۱] عجم، محمد. (۱۳۹۲). میراث تمدنی ایران در موزه‌های مشهور جهان. تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

[۱۲] British Museum. (2024). The Cyrus Cylinder. London: British Museum Publications.

[۱۳] سامی، علی. (۱۳۵۳). تمدن هخامنشی. شیراز: انتشارات دانشگاه شیراز. صص ۱۲۴-۱۲۸.

[۱۴] Musée du Louvre. (2024). Collection Iranienne. Paris: Louvre Éditions.

[۱۵] Victoria and Albert Museum. (2024). The Ardabil Carpet. London: V&A Publishing.

[۱۶] گادرد، ا. (۱۳۸۵). کتیبه‌های پهلوی دربند. ترجمه ف. فرزانه. تهران: پژوهشگاه میراث فرهنگی.

[۱۷] عجم، محمد. (۱۳۹۳). نقش پارسی بر احجار هند. تهران: انتشارات خانه کتاب.

[۱۸] تفضلی، احمد. (۱۳۷۶). کتیبه سه‌زبانه خشایارشا در وان. در: مجموعه مقالات همایش ایران و آناتولی. تهران: دانشگاه تهران.

[۱۹] Anadolu Ajansı. (۲۰۲۴, August). Persian-era palace unearthed in Amasya. Istanbul: Anadolu Agency.

[۲۰] عجم، محمد. (۱۳۹۳). نقش پارسی بر احجار هند. تهران: انتشارات خانه کتاب. صص ۴۵-۶۷.

[۲۱] UNESCO. (2024). Ajanta Caves: The Persian Connection. Paris: UNESCO World Heritage Centre.

[۲۲] شریعتی، علی. (۱۳۵۷). نوروز. در: هبوط در کویر. تهران: انتشارات حسینیه ارشاد. مجموعه آثار ۱۳.

[۲۳] همان.

[۲۴] همان.

[۲۵] همان.

[۲۶] همان.

[۲۷] فردوسی، ابوالقاسم. (۱۹۷۱). شاهنامه، جلد ۹. مسکو: اداره انتشارات دانش. ص ۳۴۱.

[۲۸] بهار، مهرداد. (۱۳۷۵). از اسطوره تا تاریخ. تهران: انتشارات چشمه. صص ۱۸۷-۱۹۲.

[۲۹] فردوسی، ابوالقاسم. (۱۹۷۰). شاهنامه، جلد ۸. (آمدن کاووس و خسرو نزد هوم).

[۳۰] فردوسی، ابوالقاسم. (۱۹۷۱). شاهنامه، جلد ۹. (فراخواندن کیخسرو طوس را).

 

[۱] ملل سرزمین‌های ایران فرهنگی

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.