ششمین برنامه «میز فرهنگ» رادیو فرهنگ با حضور عباس صفاییمهر، پژوهشگر اندیشگاه روایت ایرانی
بودجه خرج کردن موفقیت نیست؛ تبدیل بودجه به نتیجه موفقیت است گزارش عملکرد را با ارزیابی عملکرد اشتباه نگیریم

به گزارش خبرنگار قاصدک شرق: عباس صفاییمهر، پژوهشگر حوزه حکمرانی فرهنگی، در برنامه «میز فرهنگ» رادیو فرهنگ با اجرای نادر قوامپور، با تأکید بر ضرورت بازنگری در شیوه ارزیابی عملکرد دستگاههای فرهنگی گفت: یکی از خطاهای جدی در مدیریت فرهنگی این است که تعداد برنامه، حجم بودجه مصرفشده یا میزان فعالیت را معادل موفقیت بدانیم، در حالی که سؤال اصلی این است که این مداخلات چه تغییری در زندگی فرهنگی مردم، اعتماد عمومی، مشارکت اجتماعی و رفتار مخاطبان ایجاد کردهاند.
او تأکید کرد که «فرهنگ حوزهای درجهدو نیست» و افزود: کار فرهنگی با داراییهای نامشهود جامعه مانند اعتماد، سرمایه اجتماعی، هویت، امید، تعلق و اعتبار نهادها سر و کار دارد و آسیب به این داراییها گاهی بسیار دیرتر از خطاهای مالی یا فنی آشکار میشود و جبران آن نیز بهمراتب دشوارتر است.
صفاییمهر در این گفتگو همچنین خواستار طراحی شاخصهای عملکرد پیش از اجرای برنامههای فرهنگی شد و گفت: اگر دستگاهی ابتدا برنامه را اجرا کند و بعد برای اثبات موفقیت آن شاخص بسازد، عملاً وارد ارزیابی نشده، بلکه در حال توجیه عملکرد گذشته خود است.
فرهنگ حوزه درجهدو نیست
صفاییمهر در ابتدای این گفتگو گفت: پیش از آنکه درباره شاخصها و ارزیابی عملکرد صحبت کنیم، باید درباره جایگاه خود فرهنگ در ساختار مدیریت کشور حرف بزنیم.
او افزود:
«گاهی در ساختارهای اداری ما این ذهنیت وجود دارد که حوزههای مالی، حقوقی، فنی و اقتصادی حتماً باید توسط نیروهای متخصص اداره شوند، اما وقتی به معاونت فرهنگی میرسیم، تصور میشود تجربه عمومی، سابقه اجرایی یا حتی علاقه شخصی به موضوعات فرهنگی برای مدیریت این حوزه کافی است. من فکر میکنم این نگاه یکی از پرهزینهترین خطاهای مدیریتی است.»
به گفته صفاییمهر، مدیر فرهنگی علاوه بر شناخت جامعه و فرهنگ، باید با سیاستگذاری، اقتصاد فرهنگ، رسانه، ارتباطات، رفتارشناسی، داده، ارزیابی اجتماعی و سازوکارهای مشارکت عمومی آشنا باشد.
او ادامه داد:
«فرهنگ محل استقرار نیروهای مازاد سازمان نیست. یکی از تخصصیترین نقاط هر سازمان است. چون شما در فرهنگ فقط با پول و ساختمان و تجهیزات سروکار ندارید؛ با ذهن مردم، اعتماد، اعتبار، هویت، احساس تعلق و سرمایه اجتماعی سروکار دارید.»
صفاییمهر گفت اگر یک ساختمان آسیب ببیند، هزینه بازسازی آن قابل محاسبه است، اما اگر اعتماد یک نسل به یک نهاد فرهنگی آسیب ببیند، ممکن است سالها طول بکشد تا دوباره ساخته شود.
وی افزود:
«برای همین بودجه فرهنگی را نباید پولی برای برگزاری چند مراسم یا جشنواره ببینیم. بودجه فرهنگی در واقع سرمایهگذاری بر زیرساخت نرم جامعه است.»
نادر قوامپور(مجری)، مجری «میز فرهنگ»: ما در گزارش دستگاههای فرهنگی معمولاً با عددهای زیادی مواجهیم؛ چند برنامه برگزار شده، چند مجوز صادر شده، چند نفر در برنامه شرکت کردهاند و چه میزان بودجه هزینه شده است. سؤال این است که آیا کار زیاد واقعاً به معنی عملکرد خوب است؟ از کجا بفهمیم یک دستگاه فرهنگی موفق بوده؟
صفاییمهر:
«به نظرم اولین کاری که باید بکنیم این است که بین “گزارش کار” و “ارزیابی عملکرد” تفاوت بگذاریم.
فرض کنید یک وزارتخانه میگوید من امسال هزار برنامه فرهنگی برگزار کردهام. این عدد مهم است، اما هنوز نمیگوید دستگاه موفق بوده.
ما در ارزیابی یک زنجیره داریم: منابع، فعالیت، خروجی، پیامد و اثر.
منابع یعنی چقدر پول و نیروی انسانی صرف کردیم. فعالیت یعنی چه کاری انجام دادیم. خروجی یعنی چند برنامه برگزار شد و چند نفر شرکت کردند. اما بعد از این تازه باید بپرسیم چه پیامدی برای مخاطب ایجاد شده و در نهایت چه اثری در جامعه باقی مانده است.
اگر هدف افزایش کتابخوانی نوجوان باشد، اینکه بگوییم ۵۰ هزار جلد کتاب توزیع کردیم، خروجی است؛ اینکه بگوییم ۱۰۰ هزار نوجوان در برنامه شرکت کردند هم خروجی است. اما سؤال اثر این است که سه ماه بعد چند نفر هنوز کتاب میخوانند؟ آیا عادت مطالعه تغییر کرده؟ آیا دوباره سراغ کتاب رفتهاند؟
یعنی باید از سؤال “چه کردید؟” به سؤال “چه چیزی را تغییر دادید؟” برسیم.»
او تأکید کرد که در برخی ارزیابیهای رسمی فرهنگی نیز دقیقاً همین مسئله مطرح شده و یکی از ضعفهای موجود، غلبه شاخصهای کمی و کمبود شاخصهایی برای سنجش اثربخشی اعتبارات فرهنگی بوده است.
صفاییمهر گفت:
«ما کمبود عدد نداریم؛ مشکل این است که همه عددها شاخص موفقیت نیستند.
تعداد جلسه عدد است. تعداد بنر عدد است. تعداد کتاب عدد است. تعداد بازدید هم عدد است. ولی سؤال این است که کدام یک واقعاً با مأموریت دستگاه ارتباط دارد.»
به گفته او، اگر دستگاهها بر اساس تعداد برنامه سنجیده شوند، طبیعی است که به سمت تولید برنامه بیشتر بروند، حتی اگر کیفیت و اثر کاهش پیدا کند.
وی افزود:
«شاخص فقط واقعیت را اندازه نمیگیرد؛ رفتار مدیر را هم شکل میدهد. اگر شاخص را اشتباه تعریف کنیم، ممکن است سازمان را به سمت هدف اشتباه ببریم.»

آیا همه دستگاههای فرهنگی را میتوان با یک معیار سنجید؟
نادر قوامپور(مجری): ما با دستگاههای خیلی متفاوتی روبهرو هستیم. یکی سیاستگذار است، یکی تنظیمگر و مجوزدهنده، یکی بودجه توزیع میکند، یکی رسانه است و یکی خودش مجری فرهنگی است. آیا واقعاً میتوان همه را با یک متر سنجید؟
صفاییمهر:
«نه، اتفاقاً یکی از اشتباهات همین است.
شاخص باید از مأموریت دستگاه بیرون بیاید، نه از چیزی که اندازهگیری آن راحتتر است.
اگر نهادی سیاستگذار است، نباید افتخار اصلیاش تعداد جشنوارههایی باشد که برگزار کرده. باید بپرسیم آیا مسئله را درست تعریف کرده؟ آیا تقسیم کار ایجاد کرده؟ آیا تعارض دستگاهها را کم کرده؟ آیا سیاستی که تصویب کرده اجرا شده؟
اگر دستگاه تنظیمگر یا مجوزدهنده است، شاخصهایش متفاوت است: زمان پاسخ، شفافیت ضوابط، تعداد تأخیرها، شکایتها، میزان مراجعه حضوری و قابلیت پیشبینی فرایند.»
او برای نمونه به ارزیابی فرایند مجوزهای فرهنگی اشاره کرد و گفت:
«در یکی از گزارشهای ارزیابی، وزارت فرهنگ جزو دستگاههایی بوده که نسبتاً زود شرایط مجوزهایش را وارد درگاه ملی کرده و در مرحله ابتدایی هم روند رو به رشدی داشته است؛ اما بعدتر گزارش نشان میدهد که از ۳۷ عنوان مجوز، ۱۷ عنوان هنوز بهطور کامل به مسیر یکپارچه درگاه ملی متصل نشده بودند.
از طرف دیگر، نسبت درخواستهای مواجه با تأخیر از حدود ۱.۴ درصد در سال ۱۴۰۱ به ۲۰.۹ درصد در ۱۴۰۳ رسیده است.
در همان ارزیابی، ۳۵ هزار و ۳۳۲ درخواست و هزار و ۸۱۳ شکایت ثبت شده و نسبت شکایت به درخواست حدود ۵.۱۳ درصد بوده است. بخش عمده شکایتها هم مربوط به عدم صدور در موعد مقرر، رد غیرموجه درخواست و مشکلات فنی مسیر تخصصی مجوز بوده است. »
وی ادامه داد:
«حالا نکته علمی این است که از این آمار نمیشود گفت کل عملکرد فرهنگی وزارتخانه موفق یا ناموفق بوده. این شاخص فقط درباره کیفیت یک فرایند مشخص اطلاعات میدهد.
هر شاخص فقط باید همان چیزی را بسنجد که برایش طراحی شده است.»
اثر فرهنگی را چطور میشود سنجید؟ فرهنگ که کارخانه نیست
نادر قوامپور(مجری): اینجا یک مسئله جدی وجود دارد. فرهنگ مثل کارخانه نیست که محصولش بلافاصله قابل شمارش باشد. تغییر نگرش و رفتار ممکن است سالها طول بکشد و عوامل مختلفی روی آن اثر بگذارند. در چنین حوزهای چطور میتوانیم منصفانه اثر یک برنامه را بسنجیم؟
صفاییمهر:
«اتفاقاً پیچیدگی فرهنگ نباید تبدیل به بهانهای برای ارزیابی نکردن شود.
فرهنگ پیچیده است، اما غیرقابل ارزیابی نیست.
اولین سؤال قبل از شروع برنامه باید این باشد که چرا فکر میکنیم این اقدام قرار است آن نتیجه را ایجاد کند.
در ادبیات ارزیابی به این “نظریه تغییر” میگویند، ولی مفهومش خیلی ساده است.
مثلاً اگر میگوییم نمایشگاه کتاب برگزار میکنیم تا مطالعه نوجوان بیشتر شود، باید زنجیره آن را روشن کنیم:
نوجوان میآید، کتاب مناسب پیدا میکند، کتاب میخرد، میخواند، تجربه خوبی پیدا میکند و بعد دوباره سراغ کتاب میرود.
اگر حلقه آخر اتفاق نیفتاده باشد، ممکن است نمایشگاه از نظر اجرایی موفق باشد ولی مأموریت فرهنگی اصلی محقق نشده باشد.»
وی ادامه داد:
«نکته دوم، خط پایه است. قبل از برنامه باید بدانیم وضعیت فعلی چیست. اگر میگوییم اعتماد زیاد شده، باید بدانیم از چند به چند رسیده. اگر میگوییم مشارکت بالا رفته، باید بدانیم نقطه شروع کجا بوده.
هر شاخص بدون خط پایه، نصف یک شاخص است.»
صفاییمهر همچنین گفت در فرهنگ نباید هر تغییری را به نام یک دستگاه ثبت کرد، چون تغییرات فرهنگی چندعلتیاند.
او افزود:
«گاهی سؤال درست این نیست که “این برنامه تمام این تغییر را ایجاد کرده؟”؛ باید بپرسیم “این برنامه چه سهمی در این تغییر داشته؟”
و حتی یک سؤال مهمتر: برای چه کسی اثر کرده؟
ممکن است یک طرح برای نوجوان شهر بزرگ جواب بدهد، ولی برای یک شهر کوچک نه. ممکن است برای افراد علاقهمند اثرگذار باشد، اما نتواند مخاطب جدید جذب کند.»
وی به یک نمونه در حوزه فعالیتهای قرآنی اشاره کرد و گفت:
«در یکی از ارزیابیها، فقط تعداد کلاس و مسابقه شمرده نشده؛ یک پیمایش ملی حدود ۱۵۰۰ نفره انجام شده تا نگرش، علاقه و سواد مردم سنجیده شود. خود گزارش هم تأکید دارد که ارزش واقعی چنین پیمایشهایی وقتی است که در دورههای مختلف تکرار شوند تا روند و اثربخشی دیده شود. »
صفاییمهر افزود: «در فرهنگ باید ترکیبی از آمار، پیمایش، رفتار واقعی، مصاحبه، بازخورد مخاطب و ارزیابی کارشناسی را کنار هم گذاشت.»
دستگاه خودش خودش را ارزیابی کند یا ناظر بیرونی لازم است؟
نادر قوامپور(مجری):کی از نقدهایی که زیاد شنیده میشود این است که دستگاه خودش برنامه را طراحی میکند، خودش اجرا میکند و بعد خودش هم گزارش میدهد که موفق بوده. آیا باید ارزیابی را از بیرون انجام داد؟
صفاییمهر:
«هر دستگاهی باید پایش داخلی داشته باشد. مدیری که نداند چه اتفاقی در سازمانش میافتد، نمیتواند مدیریت کند. اما پایش داخلی با ارزیابی مستقل فرق دارد.
هرچه برنامه بزرگتر، پرهزینهتر و ملیتر باشد، نیاز به ارزیابی بیرونی بیشتر میشود.
من البته الزاماً نمیگویم باید یک سازمان جدید درست کنیم. ما بیشتر از “نهاد مستقل” به “کارکرد مستقل ارزیابی” نیاز داریم.
یعنی ارزیاب نباید در موفق اعلام کردن برنامه منفعت مستقیم داشته باشد.»
او ادامه داد:
«شاخصها باید از قبل معلوم باشند، دادهها قابل راستیآزمایی باشند و نتیجه منفی هم امکان انتشار داشته باشد.
اگر صد برنامه را ارزیابی کنیم و هر صد برنامه موفق اعلام شوند، آن وقت باید درباره خود نظام ارزیابی سؤال کنیم.
ارزیابیای که اجازه ندارد بگوید برنامه جواب نداده، ارزیابی نیست؛ روابط عمومی است.»
صفاییمهر در ادامه به نمونهای از گزارشهای اجرای برنامه هفتم اشاره کرد و گفت:
«در یک ارزیابی مستقل از فصل فرهنگ عمومی و رسانه برنامه هفتم، حدود ۳۳ درصد ردیفها محقق، حدود ۳۱ درصد بخشی از هدف را محقق و حدود ۳۶ درصد محققنشده گزارش شدهاند.
اما مهمتر از خود این درصدها این است که در مقایسه گزارشهای دستگاهی، در برخی سنجهها میان خط پایه، اهداف کمی و درصد تحقق ناسازگاری دیده شده و بعضی اهداف درجشده در گزارشها با متن قانون برنامه همخوان نبوده است.
حتی در مواردی وضعیت تحقق ۱۰۰ درصد اعلام شده، ولی در همان گزارش “کمبود اعتبار” بهعنوان علت عدم تحقق ذکر شده است.
این یعنی گزارش دستگاه لازم است، اما برای ارزیابی کافی نیست.»
نقش مردم در ارزیابی چیست؟
نادر قوامپور(مجری): اگر قرار باشد ارزیابی واقعی باشد، مردم و مخاطبان چقدر باید در آن سهم داشته باشند؟
صفاییمهر:
«به نظرم خیلی بیشتر از یک فرم رضایتسنجی در پایان برنامه.
ما در فرهنگ نباید فقط از بالا نگاه کنیم که آیا مجری مقررات را رعایت کرده یا نه. باید از پایین هم ببینیم مخاطب چه تجربهای داشته است.
اتفاقاً در برخی گزارشهای سیاستی پیشنهاد شده نظام نظارت از حالت صرفاً پیشینی، سلسلهمراتبی و بازرسیمحور به سمت روشهای بازخوردمحور، مخاطبپایه و پسینی حرکت کند.
این تغییر مهمی است.
البته نظر مردم تنها شاخص نیست. ممکن است برنامهای خیلی سرگرمکننده باشد و رضایت بالایی بگیرد، ولی هدف فرهنگی خود را محقق نکرده باشد.
پس صدای مردم باید کنار داده اداری، پیمایش، نظر متخصص و رفتار واقعی قرار بگیرد.»
اگر فهمیدیم یک برنامه جواب نداده، بعدش چه؟
نادر قوامپور(مجری): فرض کنیم همه این سنجشها را انجام دادیم و فهمیدیم یک برنامه نتیجه مطلوبی نداشته. بعد چه باید کرد؟ بودجه قطع شود؟ مدیر پاسخگو باشد؟ یا مثل خیلی از گزارشها، ارزیابی برود در قفسه؟
صفاییمهر:
«اگر ارزیابی هیچ تصمیمی را تغییر ندهد، بخشی از فلسفه خودش را از دست داده است.
ارزیابی باید منجر به یکی از این اتفاقها شود: برنامه اصلاح شود، گسترش پیدا کند، کوچک شود، متوقف شود یا روش اجرای آن تغییر کند.
بودجه هم باید به نتیجه وصل شود.
اینکه دستگاه بگوید صددرصد بودجهام را جذب کردم، برای من پایان گزارش نیست؛ شروع سؤال است.
این بودجه به چه چیزی تبدیل شد؟
به مشارکت؟
به اعتماد؟
به ظرفیت جدید؟
به دسترسی عادلانهتر؟
به تغییر رفتار؟
بودجه مصرفشده شاخص موفقیت نیست؛ بودجه تبدیلشده به نتیجه شاخص موفقیت است.»
صفاییمهر ادامه داد:
«البته من شکست یک برنامه را همیشه مساوی شکست مدیریتی نمیدانم.
ممکن است یک مدیر یک طرح آزمایشی منطقی اجرا کند، داده جمع کند و متوجه شود جواب نمیدهد و آن را متوقف کند. این اتفاق حتی میتواند نشانه بلوغ مدیریتی باشد.
مشکل جایی است که شواهد میگوید برنامه جواب نمیدهد، ولی هر سال همان برنامه تکرار میشود.»
او برای نمونه به طرح «اتقان» در آموزش و پرورش اشاره کرد و گفت:
«در حوزه توانمندسازی قرآنی معلمان، در گزارشها اشاره شده که بخشی از دورههای ضمنخدمت قبلی صوری و کماثر بودهاند. بعد طرح اتقان به شکل آزمایشی در پنج استان آغاز شده است. اما خود گزارش صریح میگوید باید با یک پژوهش مستقل مشخص شود این طرح واقعاً موفق بوده یا نه.
این نمونه خیلی خوبی است:
شروع طرح، اقدام است.
سنجش مستقل، ارزیابی است.
و اثبات نتیجه، موفقیت است.
این سه را نباید یکی کنیم.»
وقتی فعالیت زیاد است ولی اثر معلوم نیست
صفاییمهر در بخش دیگری از برنامه به یکی از نمونههای قابل توجه در ارزیابی دیپلماسی فرهنگی اشاره کرد و گفت:
«در یکی از گزارشها بیش از ۱۱ هزار فعالیت، صدها نشست و هزاران محتوای رسانهای ثبت شده، اما ارزیابی سؤال بسیار مهمی مطرح میکند: این فعالیتها چه تغییری در نگرش افکار عمومی ایجاد کردهاند؟ کدام روایت رقیب تضعیف شده؟ کدام گروه هدف تحت تأثیر قرار گرفته؟ و در مواضع رسانهها، نخبگان یا دولتهای هدف چه تغییری رخ داده است؟ برای این پرسشها داده کافی وجود نداشته است. »
او افزود:
«این دقیقاً تفاوت میان گزارش فعالیت و ارزیابی اثر است.
۱۱ هزار فعالیت ممکن است واقعاً انجام شده باشد و کسی هم زحمت آن را انکار نمیکند. اما سؤال ارزیابی از فعالیت یازدههزارم به بعد تازه شروع میشود: چه چیزی تغییر کرد؟»
اعتماد عمومی؛ شاخصی که گاهی فراموش میشود
صفاییمهر همچنین به ارزیابی عملکرد سازمان اوقاف در ترویج فرهنگ وقف اشاره کرد و گفت:
«این گزارش مثال خیلی خوبی است که نشان میدهد گاهی مسئله فرهنگی را با تبلیغ بیشتر پاسخ میدهیم، در حالی که متغیر اصلی ممکن است اعتماد باشد.»
به گفته او، سازمان اوقاف در حوزه ترویج وقف اقدامات مختلفی مانند تبلیغات رسانهای، پویش، همایش، فعالیت شبکههای اجتماعی و معرفی شکلهای نوین وقف داشته، اما گزارش یکی از چالشهای اصلی را پایین بودن اعتماد عمومی و فقدان شاخصهای کافی برای سنجش اثربخشی اقدامات ترویجی میداند.
صفاییمهر افزود:
«در بررسی انجامشده فقط دو پیمایش مشخص درباره میزان اعتماد به سازمان پیدا شده که یکی توسط خود سازمان و دیگری به سفارش آن انجام شده و نتایج هر دو نیز منتشر نشده است.
اگر اعتماد یکی از پیششرطهای تحقق مأموریت شماست، خود اعتماد باید تبدیل به یک شاخص مستمر عملکرد شود.»
بودجه فرهنگی و مسئله «شرایط تحقق»
صفاییمهر در ادامه تأکید کرد که ارزیابی باید منصفانه باشد و شرایط واقعی دستگاه را هم در نظر بگیرد.
او گفت:
«گاهی دستگاه به هدف نرسیده، اما باید ببینیم آیا منابعی که در قانون برایش دیده شده واقعاً در اختیارش قرار گرفته یا نه.
مثلاً در یک ارزیابی از اعتبارات مرتبط با توسعه فرهنگ قرآنی آمده که در یک دوره دوازدهساله، از مجموع اعتبارات نهایی ابلاغشده فقط حدود ۳۶ درصد وصول شده است.
یا در ارزیابی بودجه فرهنگی سال ۱۴۰۳، در هفتماهه نخست سال، حدود ۳۷.۳ درصد از اعتبارات مصوب بخش فرهنگ عمومی، هنر و صنایع خلاق تحقق پیدا کرده بود.
این یعنی وقتی مدیر را ارزیابی میکنیم باید بدانیم چه منابعی واقعاً در اختیار داشته است.»
وی اضافه کرد:
«البته کمبود بودجه هم نباید به یک جواب آماده برای همه ناکامیها تبدیل شود. باید مشخص شود کدام نتیجه واقعاً به منابع وابسته بوده و دستگاه با منابع موجود چه میزان کارایی داشته است.»
کار فرهنگی یعنی مدیریت داراییهای نامشهود
صفاییمهر در جمعبندی این گفتگو گفت:
«در فرهنگ، بخش بزرگی از آنچه تولید یا تخریب میکنیم دارایی نامشهود است.
اعتماد دارایی است.
اعتبار نهاد دارایی است.
سرمایه اجتماعی دارایی است.
تعلق و امید داراییاند.
شبکههای مردمی و توان حرفهای هنرمندان هم داراییاند.
اینها شاید در ترازنامه مالی دیده نشوند، اما گاهی ارزششان از ساختمان و تجهیزات بیشتر است.»
وی افزود:
«به همین دلیل کار فرهنگی نه درجهدو است و نه جای مدیریت غیرحرفهای.
ما باید قبل از اینکه عاشق ایده شویم، مسئله را تعریف کنیم. خط پایه داشته باشیم. هدف مشخص کنیم. نظریه تغییر داشته باشیم و از همان اول بدانیم با چه شاخصی قرار است موفقیت را بسنجیم.
اگر اول برنامه را اجرا کنیم و بعد دنبال شاخص بگردیم، تقریباً هر نتیجهای را میتوانیم موفقیت نشان دهیم.»
صفاییمهر در پایان تأکید کرد:
«در حوزه فرهنگ، ما فقط بودجه خرج نمیکنیم؛ روی ذهن، اعتماد، هویت و سرمایه اجتماعی جامعه مداخله میکنیم. بنابراین کار فرهنگی نه درجهدو است و نه جای مدیریت غیرحرفهای.»
و افزود:
«دستگاه فرهنگی موفق، دستگاهی نیست که فقط کارنامهاش پر از عدد باشد؛ دستگاهی است که بتواند نشان دهد منابع عمومی را به اثر عمومی تبدیل کرده و از نتیجه کار خودش هم یاد گرفته است.»
برچسب ها :اندیشگاه روایت ایرانی ، حکمرانی فرهنگی ، رادیو فرهنگ ، عباس صفایی مهر
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.








ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0