چگونه هنر میتواند از قاب موزه بیرون بیاید و در متن زندگی روزمره حضور یابد؟
هنر به مثابه شیوهای از زیستن؛ از نگاه تجملی تا نگاه زندگیمحور

هنر به مثابه شیوهای از زیستن
محمد فرهمند سرابی
پژوهشگر اندیشگاه روایت ایرانی
در تاریخ زیباییشناسی و اندیشهورزی، دو رویکرد کاملاً متفاوت نسبت به هنر وجود دارد: یکی نگاه تجملاتی به هنر و دو دیگر نگاه زندگیمحور به هنر.
در نگاه نخست، هنر امری فاخر، تجملی و گاه دور از زندگی روزمره تلقی میشود؛ پدیدهای که به موزهها، گالریها، تالارهای کنسرت و محافل خاص تعلق دارد. در این رویکرد، هنر بیشتر وسیلهای برای لذت زیباییشناختی، نمایش منزلت اجتماعی، سرگرمی و تمایز فرهنگی تلقی میشود.در این نوع نگاه، هنر در قلمروی جدا از زندگی انسان قرار میگیرد؛ بدین سان که تنها در لحظاتی خاص و برای گروهی محدود از مردم قابل دسترس است. در چنین نگرشی، انسان ممکن است به تماشای یک اثر هنری بنشیند، از زیبایی آن لذت ببرد و سپس به زندگی عادی خود بازگردد؛ بیآنکه این تجربه، تأثیر عمیقی بر شیوه زیستن، اندیشیدن و احساس کردن او بگذارد.
در برابر این نگاه، رویکرد دیگری وجود دارد که هنر را نه امری جدا از زندگی، بلکه بخشی جداییناپذیر از تجربه انسانی میداند. در این نگرش، هنر از برج عاج خود پایین میآید و وارد کوچهها، خانهها، روابط انسانی، رنجها، شادیها، امیدها و دغدغههای روزمره انسان میشود. در این نوع نگاه، هنر از چارچوبهای عرفی مرسوم خود خارج میشود و به مثابه شیوهای برای دیگرگونه نگریستن و زیستن، عمیقتر احساس کردن و برقراری ارتباطی انسانیتر بازتعریف میشود.
در این مقام، سخن از نادیدهگرفتن جنبههای زیبایی شناختی هنر یا نفی ارزش آثار فاخر هنری نیست؛ بلکه سخن از تغییر جایگاه هنر در زندگی است. هنر قرار نیست فقط در قاب یک تابلو، در سکوت یک موزه یا در فضای رسمی یک تالار حضور داشته باشد. هنر یک پارادیم و الگوی اندیشگی جدید در اختیار ما قرار میدهد تا هم زاویه دیدمان نسبت به پدیدههای هستی و هم شیوه بیان ما از تجربههای زیستهمان دیگرگونه باشد و به قول مولانا: هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شودوارهد از حد جهان، بیحد و اندازه شودبا این وصف، هنر میتواند در نحوه نگریستن، در شیوه مواجههمان با پدیدههای هستی، در روابط اجتماعی و حتی در چگونگی تحمل رنج و عبور از بحرانها حضور پیدا کند.
هنر با برقراری نسبتهای جدید بین پدیدههای هستی، جهانهای ممکن ناگشوده و افقهای پنهان نزیسته را در برابر دیدگان ما باز میکند.
از این منظر، شعر به عنوان هنر زبانی، تنها مجموعهای از کلمات آرایشی و احساسی نیست؛ بلکه زبان تجربههای ناگفته انسان و راهی برای شناخت خویشتن است. موسیقی فقط صدایی برای سرگرمی نیست؛ میتواند به احساسات ما نظم ببخشد، خاطرهها را زنده کند و میان انسانها پیوند برقرار سازد. نقاشی نیز صرفاً تصویری برای آویختن بر دیوار نیست؛ میتواند نگاه ما را به جهان تغییر دهد و چیزهایی را آشکار کند که پیشتر از کنارشان بیتفاوت گذشتهایم.
این تغییر رویکرد، به معنای حرکت از هنر بهمثابه یک کالای لوکس بهسوی هنر بهمثابه یک امکان زیست انسانی است؛ امکانی برای پرورش حساسیت، تقویت تخیل، گسترش همدلی، نقد وضعیت موجود و تجربه کردن شیوههای تازهای از زیستن.
در چنین نگرشی، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که «آیا این اثر زیباست؟» یا «چه اندازه ارزش هنری دارد؟»؛ بلکه باید پرسید: این اثر چه چیزی را در ما تهییج و بیدار میکند؟ چه دریچهای به روی فهم ما از زندگی میگشاید؟ آیا میتواند ما را نسبت به رنج دیگری حساستر و نسبت به خودمان آگاهتر کند؟
البته هنر زندگیمحور الزاماً هنری نیست که پیام اخلاقی مستقیم بدهد یا کاربردی فوری داشته باشد.گاهی یک شعر، بدون آنکه راهحلی ارائه کند، صرفاً با نامگذاری یک اندوه پنهان، به انسان کمک میکند احساس خود را بهتر بشناسد. گاهی یک قطعه موسیقی، تجربهای از آرامش یا رهایی به وجود میآورد. همین توانایی هنر در دگرگون کردن تجربه و ادراک ما، بخشی از اهمیت آن در زندگی است.
در نهایت، تغییر رویکرد به هنر یعنی خروج هنر از انحصار تجملات و ورود آن به متن زندگی؛ و امکانی برای بودن و زیستن اصیل است.
شاید هنر در عمیقترین معنای خود، نه زینتی برای زندگی، بلکه یکی از راههای انسانیتر کردن زندگی باشد؛ راهی که به ما میآموزد چگونه دقیقتر ببینیم، عمیقتر بشنویم، حساستر احساس کنیم و آگاهانهتر در جهان حضور داشته باشیم.

برچسب ها :اندیشگاه روایت ایرانی ، محمد فرهمند سرابی ، هنر
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.








ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0