انسان‌زدایی از انسان و گسست معنا در جهان معاصر؛ خوانشی بر آثار آلبر کامو
از «بیگانه» تا «افسانه سیزیف»: چگونه انسان معاصر در برهوت بی‌معنایی رها شد؟

انسان‌زدایی از انسان و گسست معنا در جهان معاصر؛ خوانشی بر آثار آلبر کامو

با انقلاب صنعتی، پیشرفت تکنولوژی و پیدایش نظام سرمایه‌داری، پارادایم جدیدی در جهان غرب شکل گرفت که ریشه در سوبژکتیویسم دکارت، اصالت «من اندیشنده» و شکل‌گیری اومانیسم داشت؛ پارادایمی که نادیده‌انگاشتن قلمروهای قدسی و نگاه «شی‌واره» به انسان را در پی آورد و وجود آدمی را به یک شیء یا عدد در سیستم تقلیل داد. محمد فرهمند سرابی، پژوهشگر اندیشگاه روایت ایرانی، در یادداشتی با عنوان «انسان‌زدایی از انسان و گسست معنا در جهان معاصر؛ با تکیه بر آثار آلبر کامو» می‌کوشد این فرایند معنازدایی را در آینه دو اثر شاخص کامو، «بیگانه» و «افسانه سیزیف»، بازخوانی کند و نشان دهد که چگونه انسان معاصر، از درون خالی و از خود بیگانه شد؛ اما در برابر این پوچی، راهی جز تسلیم و خودکشی وجود دارد؟ یادداشت با نقد موضع کامو، بر «اراده معطوف به معنا» و کنشگری معنوی به عنوان تکیه‌گاهی برای بهزیستی روانی انسان تأکید می‌کند.