گزارش نشست «امید؛ هنر ممکن کردن زندگی»
از معنای زندگی تا مسئولیت اجتماعی؛ امید چگونه به کنش تبدیل میشود؟

از معنای زندگی تا مسئولیت اجتماعی؛ امید چگونه به کنش تبدیل میشود؟
گزارش نشست «امید؛ هنر ممکن کردن زندگی»
امید از کجا آغاز میشود؟ از خوشبینی به آینده، یافتن معنایی برای زندگی یا تصمیم انسان برای تغییر شرایطی که در آن قرار گرفته است؟ چرا در برخی روابط اجتماعی، توصیف ناکامیها و تکرار گلایهها آسانتر از جستوجوی راهحل به نظر میرسد؟ و چگونه میتوان بدون انکار مشکلات واقعی، امید را از یک احساس ذهنی به نیرویی برای کنش فردی و اجتماعی تبدیل کرد؟
این پرسشها محور اصلی نشست «امید؛ هنر ممکن کردن زندگی» بود که روز ۹ آبانماه ۱۴۰۵ با همکاری اندیشگاه روایت ایرانی و خانه اندیشهورزان در تهران برگزار شد.
در این برنامه، محمد فرهمند سرابی، استاد تمام ادبیات و مدیر اندیشگاه روایت ایرانی، از نسبت امید با معنا، تجربههای وجودی انسان و ظرفیت ادبیات و هنر سخن گفت و مصطفی عزیزیان، پژوهشگر اندیشگاه روایت ایرانی و متخصص رفتار و تعالی سازمانی، به نقش ناآگاهی، منفینگری، مسئولیتپذیری و مطالبهگری در شکلگیری امید اجتماعی پرداخت.
فاطمه سادات واثق، پژوهشگر اندیشگاه روایت ایرانی، دبیری نشست را بر عهده داشت و در بخش پایانی نیز شبنم جهانمیر و مهدی پوراکبر، از پژوهشگران این اندیشگاه، با طرح پرسشهای تخصصی، ابعاد مختلف موضوع را به گفتگو گذاشتند.
امید؛ مسئلهای فراتر از مثبتاندیشی
نشست با بیان مسئله فاطمه سادات واثق آغاز شد. وی با اشاره به فراوانی گلایه در برخی گفتگو های روزمره، از حاضران خواست به نحوه مواجهه خود با مشکلات در محیط کار، خانواده و روابط اجتماعی توجه کنند.
واثق با تأکید بر اینکه بسیاری از نارضایتیها ریشه در مشکلات واقعی اقتصادی و اجتماعی دارند، میان گلایهگری و مطالبهگری تمایز گذاشت و مسئله اصلی را چگونگی تبدیل نارضایتی به اقدامی مؤثر دانست.
وی همچنین با اشاره به کتاب «ما ایرانیان؛ زمینهکاوی تاریخی و اجتماعی خلقیات ایرانی» اثر مقصود فراستخواه، ضرورت بررسی زمینههای تاریخی و اجتماعی شکلگیری رفتارهای جمعی را مطرح کرد و این پرسش را پیش کشید که آیا الگوهایی مانند بیاعتمادی و کاهش تمایل به مشارکت، صرفاً به ویژگیهای فردی مربوطاند یا باید نقش شرایط اجتماعی و نهادی را نیز در شکلگیری آنها بررسی کرد.
دبیر نشست در ادامه به نظریه امید اسنایدر اشاره کرد و هدف، شناخت مسیر و انگیزه حرکت را از عناصر مهم امید برشمرد.
او همچنین تجربه برخی برنامههای مشارکت عمومی در جنگ جهانی دوم را نمونهای از پیوند پیامهای امیدبخش با اقدامات عملی معرفی کرد و گفت که سیاستگذاری فرهنگی نباید صرفاً به توصیه مردم به امیدوار بودن محدود شود، بلکه باید فرصتهایی فراهم کند که افراد بتوانند نتیجه تلاشهای خود را مشاهده کنند.
واثق در بخش دیگری از مقدمه، نقش رسانهها و الگوریتمهای شبکههای اجتماعی را در شکلدهی به تصویر عمومی از جامعه مطرح کرد و نسبت به محدودشدن روایت زندگی اجتماعی به اخبار بحرانی و منفی هشدار داد.
وی در پایان توضیح داد که ایده اولیه نشست از یادداشت مصطفی عزیزیان درباره «امید کنشمحور» و ضرورت عبور از شعارهای بیهزینه به اقدام مؤثر شکل گرفته است.
فرهمند سرابی: برای فهم امید ابتدا باید از چرایی زندگی پرسید
محمد فرهمند سرابی، نخستین سخنران نشست، بحث خود را با اشاره به ارتباط میان امید و معنا آغاز کرد.
وی با تأکید بر اهمیت پرسشهای بنیادین انسان درباره زندگی اظهار کرد که برای فهم مفهوم امید، ابتدا باید به پرسش از چرایی زیستن، خاستگاه انسان و مقصد زندگی توجه کرد.
فرهمند سرابی در تبیین این موضوع، به سنتهای فلسفی، عرفانی و ادبی اشاره کرد و توضیح داد که جستوجوی معنا، یکی از دغدغههای مستمر انسان در مواجهه با جهان بوده است.
به گفته وی، تجربههای تاریخیِ بحران و جنگ نیز در شکلگیری جریانهای ادبی و فلسفی مرتبط با اضطراب، انتظار و معناجویی نقش داشتهاند.
او با اشاره به آثاری مانند «سرزمین هرز» تی. اس. الیوت و «در انتظار گودو» اثر ساموئل بکت، نمونههایی از بازتاب احساس انتظار، ابهام و معناجویی انسان در ادبیات جهان را مطرح کرد.
فرهمند سرابی سپس به ادبیات معاصر ایران پرداخت و با یادآوری شعرهای مهدی اخوان ثالث و نیما یوشیج، نشان داد که چگونه میتوان در آثار ادبی، هم تجربه تلخ ناامیدی و هم نشانههای امید به دگرگونی را مشاهده کرد.
وی از شعر «زمستان» اخوان ثالث بهعنوان نمونهای از بازنمایی فضای سرد و دشوار زندگی اجتماعی یاد کرد و در مقابل، با اشاره به شعر «ققنوس» نیما یوشیج، بر امکان زایش و آغاز دوباره از دل ویرانی تأکید کرد.
در این بخش، امید نه به معنای حذف تاریکی، بلکه بهعنوان امکانی برای عبور از آن مورد توجه قرار گرفت.
چهار اضطراب وجودی انسان و نسبت آنها با امید
بخش مهمی از سخنان فرهمند سرابی به تبیین دغدغههای وجودی انسان اختصاص داشت.
وی با اشاره به دیدگاههای اروین یالوم در رواندرمانی وجودی، چهار دغدغه مرگ، تنهایی، پوچی و آزادی را مطرح کرد و کوشید نشان دهد که انسان چگونه میتواند در مواجهه با این مسائل، راهی برای حفظ معنا و امید بیابد.
فرهمند سرابی در توضیح اضطراب مرگ، بر نقش خلاقیت و آفرینش تأکید کرد و گفت انسان از طریق خلق آثار ماندگار، میتواند افقی فراتر از زندگی فردی خود ایجاد کند.
وی در این زمینه از شاعرانی چون حافظ، مولانا، خیام و سهراب سپهری یاد کرد و ماندگاری آثار آنان را نمونهای از استمرار حضور فرهنگی انسان پس از پایان زندگی دانست.
در بحث تنهایی، عشق و دوستداشتن بهعنوان ظرفیتهایی برای مواجهه با احساس انزوا مطرح شدند.
فرهمند سرابی با استفاده از نمونههای شعری و عرفانی توضیح داد که تجربه عشق میتواند شیوه مواجهه انسان با جهان و دیگران را دگرگون کند.
وی سپس به مسئله پوچی پرداخت و با اشاره به ویکتور فرانکل و کتاب «انسان در جستوجوی معنا»، بر اهمیت یافتن جهت و معنایی برای زیستن تأکید کرد.
در نگاه وی، امید زمانی به تجربهای عمیقتر تبدیل میشود که انسان بتواند برای رنجها، تلاشها و انتخابهای خود افقی معنادار بیابد.
چهارمین موضوع مطرحشده، آزادی و مسئولیت بود.
فرهمند سرابی با اشاره به اینکه آزادی، انسان را در برابر انتخابهای خود مسئول میکند، بر ضرورت عبور از امید منفعلانه تأکید کرد.
وی میان امیدی که به انتظار تغییر خودبهخودی شرایط محدود میشود و امیدی که با تصمیم و اقدام همراه است، تفاوت گذاشت و از «امید فاعلانه» و «امید کنشمحور» سخن گفت.
در این برداشت، مسئولیتپذیری یکی از پیوندهای اصلی میان معنا و امید است؛ زیرا انسان برای رسیدن به آینده مطلوب، نمیتواند تنها در جایگاه منتظر باقی بماند.
ادبیات و عرفان؛ گشودن جهانهای ممکن
فرهمند سرابی در ادامه سخنان خود، ظرفیت شعر، موسیقی و عرفان را برای تغییر نگرش انسان بررسی کرد.
وی با ارجاع به شعر حافظ و مولانا، به بازنمایی امید در ادبیات کلاسیک فارسی پرداخت و توضیح داد که آثار ادبی میتوانند در دورههای مختلف و بر اساس تجربه خوانندگان، افقهای معنایی متفاوتی پیدا کنند.
او همچنین با اشاره به مفهوم «طلب» در عرفان، آن را نقطه آغاز حرکت انسان دانست.
به اعتقاد وی، بدون خواستن، شناخت و انگیزه، امید نمیتواند به حرکت تبدیل شود.
فرهمند سرابی با اشاره به هفت وادی عرفانی عطار، بر پیوند میان طلب، عشق و معرفت تأکید کرد و آن را از منظر موضوع نشست، قابل تأمل دانست.
وی در بخش دیگری از سخنانش، ادبیات را برخوردار از ظرفیت بالایی برای اثرگذاری عاطفی و تغییر زاویه نگاه انسان معرفی کرد.
به گفته او، شاعر و هنرمند میتوانند با استفاده از زبان، تخیل و عاطفه، تجربههایی را بیان کنند که در گفتار معمول روزمره بهسادگی قابل انتقال نیستند.
فرهمند سرابی با اشاره به شعر سهراب سپهری و مفهوم تغییر شیوه نگاه، تأکید کرد که هنر میتواند نسبتهای تازهای میان انسان و جهان برقرار کند و به مخاطب کمک کند واقعیت را از زاویهای متفاوت ببیند.
او همچنین به حوزههای هنردرمانی، موسیقیدرمانی و شعردرمانی اشاره کرد و از تأثیر تجربه شخصی خود در مواجهه با موسیقی و کاهش احساس درد سخن گفت.
در مجموع، محور اصلی سخنان نخستین سخنران نشست این بود که امید، بدون توجه به معنا، تجربه انسانی و مسئولیت انتخاب، بهدرستی فهمیده نمیشود و ادبیات و هنر میتوانند در گشودن افقهای تازه برای مواجهه با زندگی نقش داشته باشند.
عزیزیان: یکی از ریشههای ناامیدی، ترس ناشی از ندانستن است
مصطفی عزیزیان، دومین سخنران نشست، بحث خود را با اشاره به مطالب فرهمند سرابی آغاز کرد و کوشید موضوع امید را از منظر رفتار اجتماعی و تجربههای مدیریتی بررسی کند.
وی یکی از عوامل مهم در شکلگیری ترس و ناامیدی را ناآگاهی از واقعیتها، فرایندها و پیامدهای تصمیمها دانست.
عزیزیان برای توضیح این موضوع، به پیچیدگی زبان و فرایندهای اداری و قضایی اشاره کرد و گفت که گاهی افراد در مواجهه با یک مسئله حقوقی یا اداری ساده، به دلیل ناآشنایی با مراحل رسیدگی و اصطلاحات تخصصی، احساس نگرانی و ناتوانی میکنند.
او با انتقاد از پیچیدهگویی در روابط اجتماعی و سازمانی، بر ضرورت سادهسازی ارتباطات و افزایش آگاهی عمومی تأکید کرد.
از نظر عزیزیان، هرچه فاصله میان اطلاعات تخصصی و فهم عمومی بیشتر شود، امکان شکلگیری ترس، سوءبرداشت و احساس ناتوانی نیز افزایش مییابد.
این پژوهشگر در ادامه، به نقش تجربههای تاریخی و اجتماعی در شکلگیری احتیاط و بدبینی اشاره کرد و توضیح داد که تکرار تجربههای ناخوشایند میتواند بر نحوه مواجهه افراد با موقعیتهای تازه اثر بگذارد.
وقتی منفینگری به نشانه دانایی تبدیل میشود
یکی از محورهای انتقادی سخنان عزیزیان، مسئله ارزش اجتماعیِ منفینگری بود.
وی با طرح این دیدگاه که گاهی در روابط اجتماعی، نگاه منفی و بدبینانه بهعنوان نشانه آگاهی و هوشمندی تلقی میشود، هشدار داد که این وضعیت میتواند به بازتولید نارضایتی و کاهش اعتماد به اقدام سازنده منجر شود.
عزیزیان توضیح داد که در چنین فضایی، افراد ممکن است بدون بررسی اعتبار یک ادعا، صرفاً به دلیل لحن انتقادی یا منفی آن، سخن گوینده را بپذیرند.
او بر ضرورت راستیآزمایی اطلاعات و پرسش از منبع، انگیزه و صحت ادعاهای مطرحشده تأکید کرد و معتقد بود که شناخت دقیق واقعیت، یکی از پیششرطهای مقابله با ناامیدی است.
وی همچنین با اشاره به مفهوم «ایثار مؤثر» و تمثیل کودک در حال غرقشدن، مسئله مسئولیتپذیری را به بحث بازگرداند.
به اعتقاد عزیزیان، مواجهه با بحران نباید صرفاً به بیان نگرانی یا نقد عملکرد دیگران محدود شود؛ بلکه افراد باید درباره سهم و امکان اقدام خود نیز بیندیشند.
او در جمعبندی این بخش، امید را با داشتن هدف مشخص، احساس عاملیت و توانایی یافتن راههای جایگزین مرتبط دانست و بر ضرورت حرکت از دانستن به عمل تأکید کرد.
امید در سیاستگذاری فرهنگی؛ مسئولان یا مردم؟
در بخش پرسش و پاسخ، مهدی پوراکبر، پژوهشگر اندیشگاه روایت ایرانی، از عزیزیان پرسید اگر قرار باشد تقویت امید اجتماعی به یک برنامه واقعی در سیاستگذاری فرهنگی تبدیل شود، نقطه آغاز این برنامه کجاست و چگونه میتوان اثربخشی آن را سنجید.
عزیزیان در پاسخ، بر نقش خواست و مشارکت اجتماعی تأکید کرد.
وی با اشاره به تجربه کشورهای مختلف، اظهار کرد که تحولات اجتماعی را نباید صرفاً به اقدامات مدیران و مسئولان نسبت داد و نقش شهروندان را در شکلگیری تغییرات نادیده گرفت.
او بر ضرورت تقویت فرهنگ مطالبهگری تأکید کرد و گفت که جامعه باید بتواند از مسئولان درباره عملکرد و تصمیمهای آنان پرسش کند.
از نگاه عزیزیان، مسئولیتپذیری اجتماعی فقط به معنای انجام فعالیتهای فردی نیست؛ بلکه مطالبهگری از نهادها نیز بخشی از آن است.
وی تأکید کرد که شهروندان نباید خود را از فرایند اصلاح شرایط کنار بگذارند یا همه تغییرات را به عملکرد دیگران موکول کنند.
در این بخش، پاسخ عزیزیان بیش از آنکه بر معرفی شاخصهای کمّی سنجش امید متمرکز باشد، بر ضرورت شکلگیری اراده اجتماعی، مشارکت و مطالبهگری تأکید داشت.
نقش رسانهها و الگوریتمها در شکلگیری تصویر جامعه
یکی دیگر از محورهای نشست، مسئله رسانهها و نقش آنها در بازنمایی واقعیت اجتماعی بود.
فاطمه سادات واثق با طرح این پرسش که بازنمایی مداوم اخبار منفی و بحرانی در شبکههای اجتماعی چه تأثیری بر تصویر ذهنی مخاطبان از جامعه و آینده دارد، بحث را به محیط رسانهای و الگوریتمهای پیشنهاد محتوا کشاند.
عزیزیان در پاسخ، با اشاره به جذابیت اخبار منفی برای بخشی از مخاطبان، توضیح داد که تمایل به دریافت چنین محتواهایی میتواند بر شیوه فعالیت رسانهها اثر بگذارد.
وی برای توضیح موضوع، از تفاوت میزان توجه مخاطبان به اخبار مربوط به پیشرفتهای عمومی و اخبار حوادث و آسیبها مثال زد.
او معتقد بود هنگامی که مخاطبان به محتوای منفی توجه بیشتری نشان میدهند، رسانهها نیز ممکن است در پاسخ به این الگوی توجه، انتشار چنین محتواهایی را افزایش دهند.
عزیزیان در ادامه بر نقش آگاهی و مسئولیتپذیری مخاطبان تأکید کرد و از آنان خواست در مواجهه با اخبار و روایتهای رسانهای، پرسشگری و صحتسنجی را جدی بگیرند.
در ادامه همین بحث، واثق پرسید که فعالان فرهنگی و رسانهای چگونه میتوانند بدون سانسور مشکلات یا تولید امید کاذب، به شکلگیری امید واقعبینانه کمک کنند.
عزیزیان در پاسخ، صداقت و شفافیت را از مهمترین الزامات فعالیت رسانهای دانست.
وی با استفاده از مثالی درباره بازسازی یک مجموعه، توضیح داد که در هر فرایند اصلاح و ساختن، امکان بروز خطا و ناکامی وجود دارد و پنهانکردن این ضعفها، بهجای حل آنها، میتواند به تضعیف اعتماد منجر شود.
او تأکید کرد که رسانه اثرگذار باید توانایی بیان واقعیتها، از جمله کاستیها و مشکلات، را داشته باشد.
عزیزیان همچنین به مسئله تأمین مالی رسانهها اشاره کرد و استقلال و شفافیت در فعالیت رسانهای را از موضوعات مهم برای حفظ اعتبار آنها دانست.
پرسش از خلقیات ایرانیان؛ گلایهگری چگونه بازتولید میشود؟
شبنم جهانمیر، پژوهشگر اندیشگاه روایت ایرانی، در بخش دیگری از نشست درباره ریشههای گلایهگری و توجه مکرر به جنبههای منفی زندگی پرسش کرد.
وی این موضوع را مطرح کرد که آیا چنین رفتارهایی بیشتر از ویژگیهای روانشناختی انسان ناشی میشوند یا محصول تجربههای تاریخی و فرهنگی جامعهاند؛ و ادبیات و هنر چگونه میتوانند در تغییر آنها نقش داشته باشند.
در گفتگو ی شکلگرفته، عزیزیان از نقش احتیاط، الگوهای ذهنی و مسئولیتگریزی احتمالی در تداوم برخی شکلهای نقزدن سخن گفت.
فرهمند سرابی نیز بر ظرفیت ادبیات، شعر و موسیقی برای تغییر نگاه انسان تأکید کرد و توضیح داد که آثار هنری میتوانند از طریق برانگیختن تخیل و عاطفه، افقهای تازهای برای فهم تجربههای انسانی ایجاد کنند.
وی با اشاره به قدرت زبان شاعرانه و تجربههای هنری، معتقد بود هنر میتواند انسان را از شیوههای تکراری مواجهه با جهان فاصله دهد و به شکلگیری برداشتهای تازه کمک کند.
جهانمیر همچنین در پرسشی خطاب به عزیزیان، مسئله تبدیل نارضایتی به انفعال را مطرح کرد و پرسید چرا افراد گاهی مشکلات را بهخوبی تشخیص میدهند، اما برای تغییر آنها اقدامی انجام نمیدهند.
عزیزیان در پاسخ، به یکی از تجربههای مدیریتی خود درباره مواجهه با مشکلات معیشتی خانواده یکی از کارکنان اشاره کرد و از ضرورت تصمیمگیری و تلاش برای گرهگشایی در موقعیتهای دشوار سخن گفت.
او همچنین با اشاره به اینکه ممکن است در برابر یک مسئله، مسیرهای مختلفی برای اقدام وجود داشته باشد، بر ضرورت محدودنکردن تصور انسان به نخستین مانع تأکید کرد.
در این بخش، امید از منظر تجربههای واقعی مدیریت و رفتار سازمانی بررسی شد؛ با تأکید بر اینکه شناخت مسئله باید با جستوجوی امکانهای عملی همراه شود.
مرز امید واقعبینانه و خوشبینی غیرواقعی
مهدی پوراکبر در پرسش دیگری، به مرز میان امید واقعبینانه و خوشبینی غیرواقعی پرداخت و مسئله مواجهه انسان با مشکلاتی را مطرح کرد که گاهی خارج از اختیار او قرار دارند.
در ادامه این گفتگو ، فرهمند سرابی با اشاره به پیچیدگی حالات روانی و عاطفی انسان، توضیح داد که افراد در موقعیتهای مختلف، تجربهها و برداشتهای متفاوتی از یک رویداد دارند.
وی با اشاره به نقش خودآگاه و ناخودآگاه در رویکردهای روانکاوانه، بر ضرورت توجه به وضعیت ذهنی و هیجانی افراد در زمان تصمیمگیری و مواجهه با مشکلات تأکید کرد.
فرهمند سرابی همچنین توضیح داد که دریافت انسان از یک اثر ادبی، شعر یا فیلم میتواند در زمانهای مختلف تغییر کند؛ زیرا مخاطب نیز همواره در شرایط روانی و تجربی یکسانی قرار ندارد.
او از این موضوع برای تأکید بر ضرورت احتیاط در داوری درباره وضعیت درونی دیگران استفاده کرد.
در این بخش، مسئله امید از زاویه دیگری مطرح شد: اینکه انسانها به دلیل تفاوت در تجربهها، شرایط زندگی و وضعیت روانی، الزاماً مواجهه یکسانی با مشکلات ندارند و نمیتوان برای همه آنان نسخهای واحد در نظر گرفت.
امید؛ نقطه تلاقی معنا، آگاهی و مسئولیت
مجموع مباحث نشست «امید؛ هنر ممکن کردن زندگی» سه مسیر اصلی برای گفتگو درباره امید گشود.
مسیر نخست، توجه به معنای زندگی و نقش ادبیات، عرفان و هنر در مواجهه انسان با رنج، تنهایی و تجربه ناامیدی بود؛ موضوعی که فرهمند سرابی بر آن تأکید داشت.
مسیر دوم، شناخت رابطه میان آگاهی، الگوهای رفتاری، مسئولیتپذیری و اقدام بود که عزیزیان با بهرهگیری از تجربههای مدیریتی و اجتماعی خود مطرح کرد.
مسیر سوم نیز در پرسشهای پژوهشگران شکل گرفت و مسئله امید را به فرهنگ عمومی، سیاستگذاری فرهنگی، رسانهها، مطالبهگری اجتماعی و امکان سنجش اثربخشی برنامههای امیدآفرین پیوند داد.
از دل این مباحث، پرسشی برای ادامه پژوهش و گفتگو باقی میماند: چگونه میتوان شرایطی فراهم کرد که افراد و گروههای اجتماعی، ضمن شناخت دشواریها و حفظ حق نقد و مطالبهگری، راههایی واقعی برای مشارکت در تغییر شرایط پیش روی خود ببینند؟
این پرسش میتواند نقطه آغاز پژوهشهای بعدی اندیشگاه روایت ایرانی در حوزه امید اجتماعی، خلقیات ایرانیان، فرهنگ عمومی و نقش نهادهای فرهنگی و رسانهای در کیفیت زندگی باشد.
- فاطمه سادات واثق
- محمد فرهمند سرابی
- مصطفی عزیزیان
- شبنم جهان میر
- مهدی پوراکبری
برچسب ها :امید ، اندیشگاه روایت ایرانی ، روایت ایرانی ، شبنم جهان میر ، فاطمه سادات واثق ، محمد فرهمند سرابی ، مصطفی عزیزیان ، مهدی پوراکبری
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





















ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0